اى عنصر تو مخلوق از كيمياى عزت * وى دولت تو ايمن از وصمت ملاهى « 1 »
سلطان سليمان شان صاحبقرانى كه جهان در پناه ظل آله از حوادث زمان و از مكاره دوران دم از آسودگى زده . شعر « 2 » :
اى سر از قدر بر فلك سوده * عالمى در پناهت آسوده
از زمين بوس سركشان جهان * آستان تو گشته فرسوده
خاقان جمشيد حشمت سكندر مكانى « 3 » كه از يمن توفيقات آلهى به « 4 » سعادت و اقبال در مسند شاهنشاهى قرار گرفته ، فلك دوار جواهر ولالى « 5 » ثوابت و سيار نثار مقدم آن سلطان عاليشان نموده . بيت « 6 » :
بسى مه بر فلك منزل بريده * به عمر خود چنين شاهى نديده
شهنشه كاسمان تمكين ازو يافت * زمان زيب و زمين آيين ازو يافت
پادشاه و الا قدر رفيع مكانى كه زمين از پايهء سرير فلك نظير آن خسرو فريدون نشان « 7 » سر اعتبار و افتخار از آسمان گذرانيد . شهسوار عالم مدارى كه آفتاب عالمتاب با وجود سمت خسروى بر آن فلك سرورى به غلامى آن پادشاه عالم پناه شرف يافته ، شهنشاه عالم پناه « 8 » انجم سپاهى كه فلك با اين همه خيل و حشم از روى صدق و اخلاص تمام لاف بندگى « 9 » آن سلطان عالى مكان زده . شعر « 10 » :
اى شهنشاه معدلت آيين * خادمت ماه و بندهات پروين
آفتاب منير چاكر تست * شرفش از غلامى در تست
خورشيد سپهر سلطنت و اجلال ، جمشيد سرير معدلت و اقبال ، آفتاب اوج حشمت و دولت ، ماه برج سعادت و آخرت . شعر « 11 » :
گوهر بحر جود « 12 » و كان سخا * در درياى لطف و ابر عطا
معدن خلق و عدل كان كرم * شد ز عدلش جهان چو باغ ارم
سلطان مؤيد كامكار ، مظهر كريمهء
« وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ
« 13 »
»
ملاذ اعاظم السلاطين فى آلافاق ، ناصب « 14 » اعلام الفتح المبين ، رافع « 15 » الوية العز و التمكين ، حامى حوزة « 16 » الاسلام ، ماحى - آثار الكفر و كاسر الاصنام ، مالك رقاب الامم مولى ملوك الترك و العرب و العجم ، سلطان السلاطين
هامش
( 1 ) - ب ، م : اى و سمت تو ايمن از دولت ملاهى
( 2 ) - ب ، م : ندارد
( 3 ) - ب ، م : مكان
( 4 ) - ب ، م : « به » ندارد
( 5 ) - م : طال
( 6 ) - م : ندارد
( 7 ) - م : « نشان » ندارد
( 8 ) - م : « پناه » ندارد
( 9 ) - ب ، م : بندگى
( 10 ) - ب ، م : ندارد
( 11 ) - م : ندارد
( 12 ) - م : وجود
( 13 ) - سوره 28 آيه 68 . م : ندارد
( 14 ) - م : ناصم
( 15 ) - ب ، م : رافع العز و التمكين
( 16 ) - ب ، م : حوزه اسلام