چه شرحش دهم هرچه در عهد اوست [ 360 ] * كه آثار عدلش سراسر نكوست
برو آفرين از جهان آفرين * كه نازد به عدلش زمان و زمين
زهى داده عدلت جهان را نظام * ز عدلت « 1 » جهان يافته انتظام
جهان كرم شاه عالى « 2 » نژاد * جهان در جهان عدل و احسان و داد
ز تو شاه خشنود و درويش نيز * خدا داردت در دو عالم عزيز
پر از ذكر خيرت دهان همه * دعاى تو ورد « 3 » زبان همه
سلاطين پناهى « 4 » كه پادشاهان عالى تبار كامكار و شاهان « 5 » نامدار صاحب اقتدار تقبيل تراب سدهء فلك مقدار آن شهريار جهاندار جهانيان مدار شرف روزگار و سرمايهء مباهات و افتخار ساختهاند . فلك درگاهى كه سيارهء سپهر برين در مقام بندگان « 6 » كمترين به دربانى درگاه رفيع آن سلطان « 7 » اقاليم روى زمين كه در رفعت مقابل چرخ هفتمين است سر مفاخرت برافراخته . نظم : « 8 »
اى به درگاه رفيعت چرخ دربان آمده * كمترين هندوى دربان تو كيوان آمده
نام هفت اقليم در زير نگينت بىخلاف * تا به دست دولتت ملك سليمان آمده
كشور اسلام از لطف تو رونق يافته * معبد كفار از قهر تو ويران آمده
باعلو منزلت كيوان ز فصر هفتمين * از شرف بر درگه قدر تو دربان آمده
آمده مامور امرت پادشاهان جهان * اين « 9 » سرافرازى ترا از لطف يزدان آمده
گشته مالامال از لطف تو درياى كرم * ابر هم از دست فيضت گوهرافشان آمده
غنچهء اميد اهل دل شكفته سربسر * چون نسيم دولتت در گلشن جان آمده
نير اعظم اوج عظمت و فرمانروايى ، مهر منير برج نصفت و رأفت « 10 » به مقتضاى قواعد مصلحت و حكمت ظاهر گشته و انوار شاهنشاهى و لوامع انوار الطاف آلهى از وجنات حال خجسته مآل آن خورشيد عالمتاب فلك اقبال و سايهء عنايت حضرت پروردگار روشن . شعر : « 11 »
اى در رخ تو روشن انوار پادشاهى * در فكرت تو پنهان صد حكمت آلهى
كلك تو بارك اللّه بر ملك دل گشاده * صد چشمه آب حيوان از قطرهء سياهى
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم * ملك آن تست و خاتم فرماى هرچه خواهى
در حشمت سليمان هركس كه شك نمايد * بر عقل و دانش او خندند « 12 » مرغ و ماهى
در دودمان عالم تا رسم سلطنت هست * مثل تو كس نداند اين امر را كماهى
تيغى كه آسمانش از فيض خود علم زد « 13 » * تنها جهان نگيرد بىمنت سپاهى « 14 »
هامش
( 1 ) - م : عدل
( 2 ) - م : عالم
( 3 ) - م : تو درور
( 4 ) - م : شاهى
( 5 ) - م : « عالىتبار كامكار و شاهان » ندارد
( 6 ) - ب ، م : بندگان
( 7 ) - ب ، م : سليمان
( 8 ) - م : ندارد
( 9 ) - م : اى
( 10 ) - مز : رافب م :
( 11 ) - م : ندارد
( 12 ) - م : خندد
( 13 ) - مز : خود در
( 14 ) - مز : خود در