تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
شهنشاه عادل شه كامران * سكندر سرير سليمان مكان
جهان داورى شيوه‌اش عدل و « 1 » داد * سليم و خردمند و نيكو نهاد
پدر بر پدر خسرو و پادشاه * سر پادشاهان عالم پناه
ز عدلش جهان گشته همچون « 2 » بهشت * به از عدل جمشيد فرخ سرشت
منور شد از نور عدلش جهان * فراموش شد عدل نوشيروان
اگر در زمان « 3 » شه بىبدل * شدى زنده نوشيروان فى المثل
بر اطراف آفاق گشتى تمام * شدى آگه از راحت خاص و عام « 4 »
بر اطراف عالم فكندى نظر * بهر مرز و هر بوم كردى گذر
بديدى كه از عدل شاه زمان * شده محو آيين ظلم از جهان
ز احوال عالم گرفتى خبر * ز اندوه و « 5 » محنت نديدى اثر
به عيش و « 6 » طرف خلق عالم همه * ز غم فارغ و شاد و خرم همه « 7 »
جهان رشك فردوس اعلى شده * در فيض از هر طرف واشده
زمانه ز عدل شه نامدار * جهان گشته آسوده و برقرار
كه از عدل آن شاه صاحب‌قران * جهاندار جم حشمت كامران
كند كبك را باز همراز خويش * خورند آب با يكدگر گرگ و ميش
بهم رام گرديد آهو و شير * كبوتر سوى چرغ رفته دلير
چو از عدل شاهنشه آگه شدى * ز جان خادم و بنده شه شدى
نبردى به عالم دگر نام عدل * فراموش كردى ز ايام عدل
شدى منفعل سرفكندى به پيش * خجل گشتى از شهرت عدل خويش
چو او شاه عالم پناهى كجاست * به اقبال او پادشاهى كجاست
نخواهد جز اين آشكار و نهان * كه آسوده باشند خلق جهان
چو بر هيچكس زو نيايد گزند * گزندش نيايد ز چرخ بلند
زهى دولت مردم آن ديار * كه شاهى چنين باشدش شهريار
ستم را زيان عدل را سود ازو « 8 » * خدا راضى و « 9 » خلق خشنود ازو
خدايا برحمت نظر كرده‌اى * كه اين سايه بر خلق گسترده‌اى
در اوصاف آن سرور سرفراز * كه هست آفتاب از صفت « 10 » بىنياز
هامش
( 1 ) - م : « و » ندارد ( 2 ) - م : همچو ( 3 ) - م : زمانى ( 4 ) - م : « عالم » ندارد ( 5 ) - م : « و » ندارد ( 6 ) - م : « و » ندارد ( 7 ) - م : ز غم فارق و خرم همه ( 8 ) - مز ، ن : سود او ( 9 ) - م : « و » ندارد ( 10 ) - م : صف