تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
شه آسمان قدر نصرت قرين * كه بىاو مبادا زمان و زمين
شه تا جور خسرو شيرگير * به دولت جوان و به تدبير پير
ز درياى شاهى عجب گوهرى * ز برج سعادت نكو اخترى
بر اورنگ شاهى سزاوار اوست * ز فرهنگ شاهى نمودار اوست
بود تاج از گوهرش سربلند * ز بختش بود بخت فيروزمند
جهان داوران را به ظلش پناه * فلك را شده در گهش بوسه‌گاه
فريدون و كيخسرو شهريار * منوچهر و اسكندر نامدار
نبودند در عهد اين پادشاه * و گرنه شدندى و را خاك راه
كمين بنده‌ات نيست راضى « 1 » بدان * كه خاقان چين باشدش پاسبان
نه خاقان كه باشد به هنگام كار * به درگاه او همچو خاقان هزار
جهاندار آن شاه فيروز بخت * كه مهر و سپهرش سزد تاج و تخت
اگر بر كشد تيغ آيينه رنگ * به برق يمانى بسوزد فرنگ
چو تيغش گشايد زبان در غزا * كند شرح انا فتحنا ادا
ز حفظ آلهى بود جوشنش * كند بكترى پيرهن بر تنش « 2 »
دعاى خلايق ز كه تا به مه * شده حلقه گردش به جاى زره
سپهر از كمر بستگان درش * ظفر يك سوار است از لشكرش
در ايام او فتنه را برده خواب * به عهدش بدانديش را سر در آب
بدانديش آن شاه گيتى فروز * نباشد مگر خوار برگشته روز
هر آنكو ز صاحبقران سركشيد * زمانه سرش را ز تن بركشيد
جهان عدل كسرى فراموش كرد * چو آوازهء عدل شه گوش كرد
به فيروزى شاه صاحب قران * زمين خرم است و زمان شادمان
زهى تخت شاهى سزاوار تو * خداوند بادا نگه‌دار تو
سرير سعادت ترا تكيه گاه * بود چتر فرق تو ظل آله
تويى آن جوان دولت نيكبخت * كه نازد به تو دولت و تاج تخت
ترا شد چو اقبال و دولت قرين * جهان را تو دارى به زير نگين
جهانت بكام و فلك بنده باد [ 358 ] * قضا يار و بخت تو فرخنده باد
مزين به تو مسند سرورى * به كام دل از عمر خود بر خورى
جوانبخت شاهى كه خورشيد فتح و ظفر از پرتو لمعات بارقات تيغ جهانگير آن شاه ظفر پناه روشن گرديده و سپهر معدلت و سلطنت از طلوع كوكب طالع نصرت مطالع آن خسرو گردون
هامش
( 1 ) - ب م : زلف مز : زلفى ( 2 ) - مز ، ب ، ن : در برش . م : در بر