ذاتى اننك معدن احسان دورر * ملك اننك ملك سليمان دورر
فر فريدون بوزيدن بولكولوك « 1 » * جملهء قانون سوزيدن بيل كولوك
عدلى بيلن دنيى و دين مفتحر * يخشى آدين هريوزيده منتشر
لطفنك ايله اولدى منور زمين * اى شه جم قدر سليمان نگين
خلق جهان جمله دعاگو سنكا * انس ايله جن پارچه ثناگو « 2 » سنكا
سلطان صاحب سعادت عالى مقدار خلاصهء اعاظم سلاطين و « 3 » خواقين نامدار . خسروى « 4 » كه ديباچهء منشور فرماندهى و جهاندارى آن عالى منزلت به طغراى غراى « و آتيناه من لدنا حكما » موشح و مبين « 5 » است ، و تشريف شريف سلطنت و كامكارى آن سليمان منزلت به طراز
« وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً »
مطرز و مزين . شهنشاه ظل اللهى كه عين عدالت و راحت ذات خجسته صفاتش منبع عدل و انصاف و عرصهء جهان و ساحت زمين و زمان حكم و فرمان آن اعليحضرت سكندر مكان را مسخر و تابع قاف تا قاف . شعر « 6 » :
شهنشاهى كه شد از عدل و انصاف * به فرمانش جهان از قاف تا قاف
تعالى اللّه زهى فرخنده شاهى * عجب شاهى و فرخ پادشاهى
جهانگير و جهاندار و جهانبخش * چو آب زندگى « 7 » خلقش روان بخش
همه لطف و همه عدل و همه راى * گرفته در دل خلق جهان جاى
برافرازندهء رايات شاهى * چراغش روشن از نور الهى
هماى بخت او در اوج اعزاز * به بال فتح و نصرت كرده پرواز
بسى گرديد و خواهد گشت دوران * نديدست و نه بيند شاه از اينسان
فلك زين گونه دورانى نديده * جهان زين گونه سلطانى نديده [ 346 ]
همه روى زمين زير نگينش * فلك فيروزهء انگشترينش
زحل از بندگان كمتر « 8 » او * ستاده چون غلامى بر در او
شده ترك فلك از احترامش * غلام « 9 » و چاكرى بهرام نامش
به درگاهش غلامى را كه نام است * به خدمت چون غرالش صد غلام است
فروغ مهر تأييد آلهى * بر آرنده به تخت پادشاهى
فلك نه پايهء تخت بلندش * جهان در سايهء بخت بلندش
شهنشاهى كه چون خاقان و فغفور * به صد حاجت درش بوسند از دور
ملاذ و ملجاء اهل جهان اوست * به احسان دستگير اين و آن اوست
زمانه بر مراد و بخت يارش * مراد هر دو عالم در كنارش
هامش
( 1 ) - ب ، م : بوالكواكب
( 2 ) - م : ساكو
( 3 ) - م : « و » ندارد
( 4 ) - م : خسرو
( 5 ) - م : « و مبين » ندارد
( 6 ) - م : ندارد
( 7 ) - م : زندهگى
( 8 ) - ب : كمترى
( 9 ) - م : غلامى چاكرى