سلاطين زمان خاقان سليمان شان صاحبقران « 1 » . پادشاهى كه چون منشى فلك فيروزه رنگ به انامل تأمل خامهء عنبر شمامه « 2 » برداشت ، رقم مدح آن شاه والاجاه بر صفحهء اين لوح زبرجد نگاشت ، خسرو نامدار عالى گهر خورشيد اثر ، شهريار سپهر اقتدار فلك قدر . شعر « 3 » :
شاه فلك قدر سپهر اقتدار * خسرو عالى گهر نامدار [ 355 ]
حضرت سلطان سلاطين عصر * مهبط تأييد آلهى و نصر
آيتى از رحمت « 4 » پروردگار * عالم تمكين و جهان وقار
شاه جوانبخت « 5 » جوان دولت اوست * ناصر دين و مدد ملت اوست
سايه چو افكند به روى زمين * روى زمين گشت چو خلد برين
تا در عدل او بجهان در گشاد * بيد نلرزيد ز طوفان باد
معدلتش بست « 6 » به نيروى خويش * گردن ده گرگ بيك موى ميش
اى بجهان مايهء امن امان * سايهنشين علمت آسمان
گردش دوران به وجودت خوش است * بود همه بود ببودت خوش است
ديدهء عالم به تو روشن شده * عرصهء گيتى ز تو « 7 » گلشن شده
پادشه مسند شاهى تويى * سايهء حق ظل آلهى تويى
منشى اين طارم فيروزه خشت * مدح تو بر لوح زبرجد نوشت
حكم تو جاريست بر اهل جهان * تابع امر تو زمين و زمان
اختر سعدى و فلك برج تو * گوهر فردى و جهان درج تو
در نظرت هر كه مكرم بود * مردمك ديدهء عالم بود
نازش عالم بود از حشمتت * دولت جاويد بود دولتت
پادشاه عالى منزلتى كه باز بلند پرواز همت و الا نهمتش « 8 » را عقاب چرخ دعوى همسريست ، شاه « 9 » گردون رفعتى كه شاهين سعادت قرين اقبال همايون بالش را با هماى « 10 » همايون سپهر و طاير زرين جناح مهر هواى برابرى . شعر « 11 » :
چرخى آلور چرخ فلك دين عقاب * بازى آلور پنجه بيلن آفتاب
همتى « 12 » دين ، قله البرزيست * قوتى « 13 » دين چرخ برين غه شكست
پشه اگر سايه سيده ايتسه جاى * دولتنك پرتوى اينكى هماى
پارچه هنر لرده عديم النظير * تخت اياسى خسرو اقليمگير
هامش
( 1 ) - م : صاحبقرانى
( 2 ) - م : شامه
( 3 ) - م : ندارد
( 4 ) - ب ، م : « رحمت » ندارد
( 5 ) - ب ، م : چون بخت
( 6 ) - م : بست چو
( 7 ) - م : به تو
( 8 ) - ب ، م : او را
( 9 ) - م : شاهى
( 10 ) - ب ، م : بهماى
( 11 ) - ب ، م : ندارد
( 12 ) - ب ، م : همت
( 13 ) - ب ، م : قوت