و شعرا مسودات نظم و نثر را به سمع « 1 » انور مىرسانيدند « 2 » ، هرچه از آن نوشتها خوش مىفرمودند بيرون مىنوشتند . مؤلف اين نسخه در خدمت والد خود مير منشى قمى در آن مجلس بهشت - آيين داخل بود ؛ چون در سرعت كتابت دستى تمام دارد ، شاه غفران پناه اكثر آن خدمت را به غلامزادهء حقيقى خود « 3 » مىفرمود و آن مكتوب صداقت اسلوب در باب تهيه در طول هفتاد زرع بود و اصل آن را كه « 4 » شاهقلى سلطان با ديگر تحف [ 354 ] و تبركات مثل سايبان اندرون عنابى « 5 » باف مصور بيرون مخمل قرمزى فرنگى باف يزدى كويزه « 6 » مرصع قاضى كوچك مشرف كه از شاگردان استادى مولانا مالك ديلمى بود كتابت نمود . « 7 »
« بِسْمِ اللَّهِ
« 8 »
الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
كل امر ذى بال لم يبداء فيه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
فهو ابتر . . . . شعر « 9 » :
شكر و سپاس احد ذو الجلال * آن صمد لم يزل لا يزال
چون بگشايى سر درج سخن * اولش از نام خداوند كن
بر سر هر نامه كه نام خداست * موجب انجام همه مدعاست
بر سر هر نامه كه آن نام نيست * هيچ در آن نامه سرانجام نيست
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام على خير خلقه محمد و آله اجمعين . شعر « 10 » :
اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو * تاج شاهى را فروغ از لولوى لالاى تو
آفتاب فتح را هر دم طلوعى مىدهد * از كلاه خسروى رخسار مه سيماى تو
جلوهگاه طاير اقبال گردد هر طرف * سايه اندازد « 11 » هماى چتر گردون ساى تو
در رسوم شرع و حكمت با هزاران اختلاف * نكتهاى هرگز نشد فوت از دل داناى تو
آب حيوانش ز منقار بلاغت مىچكد * طوطى خوش لهجه يعنى كلك شكرخاى تو
گرچه خورشيد فلك چشم و چراغ عالمست * روشنايى بخش چشم اوست خاك پاى تو
آنچه اسكندر طلب كرد و ندادش روزگار * جرعهاى بود از زلال جام روحافزاى تو
هامش
( 1 ) - م ، ن : به سمع اشرف
( 2 ) - ن : مىرسانيدند و
( 3 ) - ن : « خود » ندارد
( 4 ) - ن : « كه » ندارد
( 5 ) - ن : غياثى بافته
( 6 ) - ن : « كويزه » ندارد
( 7 ) - ن : نمود لهذا چون اين نامه در نسخه ثبت شده بود و گوش و هوش مستمعانرا جز كدورت و الم چيزى نمىافزود فى الحقيقة كتابتى كه هفتاد زرع طول او باشد و تخمينا پنجهزار بيت باشد و در يك مجلس خوانده نشود مستمعانرا از شنيدن او چه خط و خوانندگانرا از خواندن آن چه فيض . هر عبارت هزار جا مكرر شده تعزيت غير مذهب را شنيدن سوار ملال چيزى نيست . به آن جهة نامه نوشتن نشد و السلام على من اتبع الهدا . آمدم بر سر داستان و همدرين سال سلطان سليم پادشاه روم و اسكندر پاشا حاكم دار السلام بغداد
( 8 ) - م :« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ » *ندارد
( 9 ) - م : ندارد
حاشيه متن : كتابتى كه به خواندگار نوشته شده
( 10 ) - م : ندارد
( 11 ) - م : اندر