تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
در آن اثنا برفى عظيم كه از سينهء اسب مىگذشت « 1 » باريد « 2 » و تا غايت هرگز كسى از گريوهء اشكور نگذشته بود و تمام لشكر به يك بار از آن محل نتوانستند گذشت . اللّه قلى سلطان با قورچيان و تفنگچيان « 3 » پيشتر از خليل خان برف را كوفته از آنجا گذشتند و به اشكور رفتند . اللّه قلى سلطان كه از اشكور كوچ كرده از كريوهء سخت سر گذشته خليل خان آن روز از كريوه رودبار گذشته به اشكور رفت و در آن شب نيز برف « 4 » عظيمى باريد كه هم كريوهء رودبار و هم كريوهء سخته سر « 5 » بند شد و خليل خان در اشكور ماند و در آنجا مير ملك سپهسالار الكاى مذكور يكجهتى نموده به استقبال آمد و پيش لشكر افتاد « 6 » و چرخچى شد و به اتفاق اللّه قلى سلطان و قورچيان و تفنگچيان به طلب خان احمد روان گشت « 7 » . [ 352 ] شاهزاده سلطان مصطفى ميرزا و معصوم بيگ « 8 » محمد قلى خليقهء مهردار به تنكابن فرستادند « 9 » كه در آنجا خانه كوچ و متعلقان خان احمد با « 10 » ملك اويس و مردم او و ديگر امرا و اعيان ايشان كه ظاهر شده بودند به دست آورد و شاهزادگى « 11 » و امراى عالى و اللّه قلى سلطان و قورچيان و تفنگچيان از بالا « 12 » اطراف و جوانب « 13 » خان احمد را بهم قسمت نموده او را به طريق جرگه « 14 » شكار در ميان گرفتند . وى با دو نفر غلام و دوازده نفر تفنگچى گريخته به سخت سر رفته « 15 » در آنجا متوارى گشت . اللّه قلى سلطان پيروى نموده محل و مقام او را معلوم كرد و ميانهء ايشان چهار پنج فرسخ راه « 16 » دشوار بوده . حسام بيگ ولد « 17 » بيرام بيگ قرامانى را با شصت نفر از جوانان جلد كار آمدنى پيشتر بر سر خان احمد فرستاد و خود نيز در عقب روانه شد . حسام بيگ با جماعت دو فرسخ راه كه طى نمود به محلى رسيد كه ديگر سواره رفتن ممكن نبود بنابرين پياده شد و روانه گشت . هجده نفر كار آمدنى از آن جماعت با حسام بيگ مانده قريب به نقاره سحرى بىخبر « 18 » بر سر خان احمد آمده او در خانه مىبوده با ته پيراهن از بيم جان گريخته به طويله رفت و تفنگچيانى « 19 » كه با او بودند تفنگها را گذاشته متفرق مىگردند « 20 » . حسام بيگ بعد از تفحص او را در طويله گرفته دستگير نمود و در روز جمعه « 21 » 25 شهر مذكور خبر به درگاه معلى رسيد و همان شب معاودت نموده نزد اللّه قلى آوردند و اين قضيه در شب سه شنبه بيست و دوم
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : مىگذشت ( 2 ) - م : باريده ( 3 ) - م : با قورچيان و تفنگچيان كه از اشكور كو كرده . ن : تفنگچيان كو از اشكور كو كرده . ( 4 ) - م : برفى ( 5 ) - ب ، م ، ن : سخت سر ( 6 ) - ب ، م ، ن : افتاده ( 7 ) - ن : گشت و ( 8 ) - ب ، م ، : بيگ و ( 9 ) - ب ، م ، ن : فرستاده‌اند ( 10 ) - ب ، م ، ن : و ملك ( 11 ) - م : شاهزادگى ( 12 ) - م : يالاى ( 13 ) - م : جانب ( 14 ) - چركه ( 15 ) - ب ، م : رفت ( 16 ) - ب ، م : راه طى نمود ( 17 ) - ب ، م ، ن : والد قرامانى ( 18 ) - م : بىخبر . ب ، م ، ن : با دو نفر ديگر ( 19 ) - م : تفنگچيان ( 20 ) - ن : مىگرديدند ( 21 ) - م : جمعه 2