تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
منصور در آن معركه تيرى بر پا خورده بود از آنجا بيرون رفت و به واسطهء آنكه ترياكى بود و شب « 1 » ترياك نيافته در « 2 » ميان برف و سرما مانده به مرض خون شكم گرفتار شد و به همان مرض فوت شد و مردمى كه در دره و سقناق مذكور بودند امان طلبيده همگى با امرا و اعيان كه آن حدود بودند نزد معصوم بيگ رفتند و بعضى ديگر به درگاه شاه « 3 » عالم پناه آمدند و امير جهانگير و مولانا مير حسين كه اظهار يكجهتى و دولتخواهى نموده بود و « 4 » منتظر وقت و « 5 » فرصت بودند در اين محل فرصت را غنيمت دانسته با فرزندان و كوج و متعلقان به اردوى امرا ملحق شدند « 6 » . بعد از چند روز كه برفهاى عظيم باريد و برگ درختان ريخته شد ، جنگلها ساده گشت راه گريز بر خان احمد مسدود گشته محل آن شد كه امرا يورش كرده او را بدست در آورند « 7 » . در آن ايام كه آفتاب عالمتاب « 8 » در سيم درجه جدى رسيده بود و « 9 » شدت سرما و برودت به نهايت انجاميده ، شعر « 10 » :
كوه قاقم زمين حواصل پوش * چرخ سنجاب در كشيده بدوش
داده نقاش باد شبگيرى * [ موجهء آب ] را گره‌گيرى
شاه عالم پناه اللّه قلى سلطان ايجك اغلى استاجلو « 11 » للهء شاهزاده سلطان « 12 » محمود ميرزا و خليل خان افشار حاكم كوه كيلويه « 13 » را با قورچيان و تفنگچيان خاصهء شريفه از دار السلطنهء فزوين به جانب جبال اشكور مأمور ساختند كه رفته با لشكرى كه همراه مراد خان درجا گرود « 14 » بودند از طرف بالا به « 15 » اشكور روند و شاهزاده سلطان مصطفى ميرزا و معصوم بيگ صفوى از دو طرف با امراى رفيق از پايين دره‌ها را « 16 » جدا جدا با يكديگر قسمت نموده هر ميرى از دره بالا رفته به هر عنوان كه دانند خان احمد را به دست آورند « 17 » و آن وادى دور و دراز پر از نشيب و فراز بود « 18 » و جنگلهاى بىعدد مخوف و پشتهاى بىحد كه زمين آن چون چشم نابينا نه در روز از نور آفتاب بهره داشت و نه در شب از شعاع قمر حظى ، نظم « 19 » :
كسى نديده فرازش مگر به چشم زمين * كسى نرفته نشيبش مگر به پاى گمان
ز بيم ديو به دل در همىگداخت ضمير * [ ز باد سرد ] به تن در همى فسر دروان
چو بيشه بيشه درو درزهاى خار و خسك * چو پاره پاره درو جامهاى ريگ روان *
هامش
( 1 ) - ب ، م : دو شب ( 2 ) - ب ، م : « در » ندارد ( 3 ) - م : « شاه » ندارد ( 4 ) - ن : « و » ندارد ( 5 ) - ن : « و » ندارد ( 6 ) - ب ، م ، ن : گشته ( 7 ) - ن : در آورند ( 8 ) - م ، ن : « عالمتاب » ندارد ( 9 ) - م : از شدت ( 10 ) - ن : نظم . م : ندارد . ( 11 ) - ن : لله استاجلو ( 12 ) - ب : سلطان مصطفى ( 13 ) - م ، ن : كلويه با ( 14 ) - ن : جا كرد ( 15 ) - ب ، م ، ن : « به » ندارد ( 16 ) - م ، ن : « را » ندارد ( 17 ) - ب ، م : در آورده‌اند ( 18 ) - ب ، م ، ن : « بود » ندارد ( 19 ) - م : ندارد