شهر جمادى الثانى سنه مذكوره به وقوع انجاميد . * امراى عظام كه در ملازمت شاهزادهء عالى مقام به فتح گيلان مامور بودند خان احمد را با اموال « 1 » و اسباب و دفاين و خزاين در روز سه شنبه ششم شهر رجب سنهء مذكوره به درگاه عالم پناه آوردند .
شاه عالميان به ايوان در آمده خان احمد را از پايين ايوان از حوالى محجر و سر حوض باز داشته ، بعد از آن او را به سيد هاشم صفوى يوزباشى سپردند * وى قريب به دو سه ماه در بالا « 2 » خانه وى به چشم « 3 » محبوس بود . و در باب فتح گيلان و گرفتارى وى مير فارغى تاريخى پيدا نموده « 4 » ثبت افتاد . شعر : « 5 »
گيلان چو شد مسخر شاه ملك « 6 » سپاه * جا كرد عيش و خوشدلى اندر جوان و پير
خان احمدى « 7 » كه حاكم آن مرز و بوم بود * شاهش « 8 » به پايمردى اقبال دستگير
دوران مقيدش چو بدين گونه يافت گفت * تاريخ قيد او شده خان احمد اسير *
آنگاه او را روانهء قلعهء قهقه گردانيدند و حكومت بلاد گيلان را به اللّه قلى سلطان ايچك اغلى استاجلو و اسكندر بيگ افشار و حمزه بيگ طالش و زينل بيگ ذو القدر و شرفخان كرد شفقت فرمودند .
و مولانا عبد الرزاق گيلانى كه صدارت خان احمد به وى متعلق بود و مدتى از قبل او در درگاه معلى مى « 9 » بود و در شهر رجب سنهء مذكوره كه در دار السلطنهء قزوين مقيد بود به قلعهء « 10 » خرسك فرستادند و بعد از چند « 11 » مدت كه در آنجا بود چون فلونيايى « 12 » بود به مقارقت فلونيا جان تسليم نمود . خان احمد درين مرتبه سى و دو سال در گيلان سلطنت « 13 » نموده بوده باقى احوال وى در محلش « 14 » ذكر خواهد شد « 15 » . سابقا مذكور گشت كه چون سلطان سليم بر سرير سلطنت متمكن شد محمد بيگ متفرقه را به درگاه عالم پناه فرستاد . شاه جم جاه مقرر نمود كه شاهقلى سلطان استاجلو حاكم چخور سعد كه به وفور عقل و دانش و قاعده و آداب « 16 » و كثرت شوكت و جمعيت امتياز تمام دارد به ايلچيگرى « 17 » روم « 18 » رفته تعزبه « 19 » فوت سلطان سليمان و تهنيت جلوس سلطنت سلطان سليم به تقديم رساند و مدت هشت ماه تمام شاه خجسته فرجام اوقات صرف كتابت آن نموده كتابت مذكور را موافق سليقهء خود به اتمام رسانيدند و تمام تاجيكان « 20 » از عمال و مقربان و فضلا
هامش
( 1 ) - ب ، م : « اموال و » ندارد
( 2 ) - ب : به بالاى
( 3 ) - ن : « به چشم » ندارد
( 4 ) - م ، ن : كرده
( 5 ) - ن : تاريخ . م : ندارد
( 6 ) - م ، ن : فلك جناب
( 7 ) - ب : احمد كه
( 8 ) - ب : شاهنشهى . م ، ن : شاهى
( 9 ) - ب ، م : « مى » ندارد
( 10 ) - ن : « به قلعه » ندارد
( 11 ) - ن : « چند » ندارد
( 12 ) - ن : فلونياى
( 13 ) - م ، ن : حكومت فرمود
( 14 ) - م ، ن : مجلس ديگر
( 15 ) - ن : يافت
( 16 ) - م : آداب و . ن : آداب كثرت
( 17 ) - ن : و به ايلچيگرى
( 18 ) - م ، ن : به روم
( 19 ) - ن : و به تعزيه
( 20 ) - ب ، ن : تاجيكان و