فرستادند كه در الكاى ديلمان و سمام نشسته « 1 » به هرچه امر مطاع لازم الاتباع صادر گردد « 2 » عمل نمايند و شاهزادهء مظفر لوا سلطان مصطفى ميرزا با « 3 » امراى رفيق در تنكابن « 4 » نشسته بعضى ديگر از امرا در لاهيجان باشند چون آزوقه و خورش بىحد و نهايت است و تمامى ولايات گيلان را متصرفاند آنقدر توقف « 5 » نمايند كه تمامى كوهها را برف گرفته سرما شود و برگ درختهاى جنگل ريخته بعد از آن به كوه اشكور يورش نمايند و خان احمد را بدست آورند .
چند روز باعث توقف همين شد . در خلال اين احوال بعضى از گيلكان و سپاهيان ديلمان و توابع و كوكه و كيسم و خرگام و بعضى محال ديگر كه آن را بابا كوه و قلعهء سرهسر « 6 » مىگويند و درهها دارد در كمال استحكام و سيتقناق كرده بودند تا موازى بيست هزار خانهوار در آنجا جمع آمده « 7 » بود ، از پى آزوقى « 8 » به تنگ آمده كس نزد خان احمد فرستادند كه مددى به ايشان رساند . خان احمد به داعيهء آنكه به ميان ايشان آيد ، كس به اطراف و جوانب فرستاد « 9 » كه خورش و آذوقهء چند روزه « 10 » جهت ايشان بهم رساند و خود به سقتاق « 11 » مذكور آمده بود . در آن اثنا معصوم بيگ از آمدن او خبر يافته بىتوقف صدر الدين خان ولد خود را سر كرده ساخت و به اتفاق كيا احمد سلطان سپهسالار بيه پس و بايندر خان طالش و اميره « 12 » سلطان حاكم گسكر و ميرزا كامران حاكم كوهدم « 13 » و شاهمير * سلطان حاكم شعر امراى مذكوره « 14 » ايلغار كرده نزديك به صبح سيقناق [ 351 ] رسيدند و « 15 » در آنجا هر چوب و تخته كه بر بالاى هم اتداخته بودند و به اصطلاح ايشان كله « 16 » بست كرده بودند از هم ريخته به سقناق مذكور در آمدند و دده خان احمد شاهمير « 17 » نام كه درگاه سالار بزرگ لاهيجان بود و امير بهادر عموى شاه منصور « 18 » با دو سه نفر از امراى او به قتل رسانيدند . گيلكان « 19 » در آن محل « 20 » نيز تاب مقاومت و اقامت نياورده و گريزان شدند .
خان احمد در چنان محل عود در كنار داشته با استاد زيتون عودى مشق عود مىرسانيده مضطرب و سراسيمه گشته ، عود را در قاب گذاشته و به نوكرى داده كه همراه او بردارد و خود با سه چهار نفر سوار شده رو به گريز نهاد و چون برف عظيم باريده بود اسب او به برف فرو رفت « 21 » . بالضروره اسب را گذاشته و عود را انداخته پياده با نفرى « 22 » چند خود را باز به جبال اشكور انداخت . شاه
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : نشستند
( 2 ) - م : كرد و
( 3 ) - مز ، ن : به
( 4 ) - م : تنگناى بن
( 5 ) - م : متوقفاند
( 6 ) - ب ، م ، ن : سرسر
( 7 ) - م : آورده . ن : جمعآورده از پى على بيگ آمده كس نزد خان احمد فرستادند .
( 8 ) - ب : بىآذوقهاى
( 9 ) - ب : فرستادند
( 10 ) - م : روز
( 11 ) - ن : سيتقناق
( 12 ) - ب ، م ، ن : امير
( 13 ) - ب ، م ، ن : كوثر
( 14 ) - م : مذكور
( 15 ) - م : « و » ندارد . ن : و هر و چوب و تخته
( 16 ) - ب ، م ، ن : سر كلبه بست
( 17 ) - م : شاهمير خان
( 18 ) - م : منصور خان
( 19 ) - و گيلكان . ن : و گيلكان را
( 20 ) - ب ، م : محل خود در كنار داشته
( 21 ) - ب ، م : رفته بود
( 22 ) - م : نفر