تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
ايشانست پيش گرفت و خود را بدانجا كشانيد . تيرش « 1 » كه چون باز « 2 » به قصد كبوتر « 3 » جان مخالف پرواز مىكرد چون صعوه « 4 » به آشيانهء خفيه پنهان شد و كمانش كه در كمين اعدادهن « 5 » باز مىنمود ازو هم خويش در كيش فرو رفت و نيزه‌اش كه روز جدال به سرفرازى علم « 6 » و ثابت قدم بود سر در لحاف غلاف كشيد . شمشيرش كه بر سر دشمن مايل بود چون حرزيمانى « 7 » حمايل گرديد « 8 » . سپرش كه در پيش گرزعد و حايل بود چون توشه‌دان كاروان به پشت حامل گرديد « 9 » . آنگاه روز ديگر معصوم بيگ با امراى رفيق و همهء لشگر قراباغ و قراچه‌داغ بهم ملحق شده بعد از چند روز كه شاهزاده مصطفى با جمعى از امرا « 10 » در ديلمان نشسته بودند ، حسب الحكم [ 350 ] اعلى همه كوچ كرده از راه كلاردشت كه الكاى ملك اويس رستمدارى كه داماد خان احمد و قوم ملك بهمن بود به جانب تنكابن علم عزيمت برافراختند . در راه پيره محمد « 11 » بيگ استاجلو و امير اصلان بيگ افشار و اسكندر بيگ افشار و حمزه بيگ ولد خميس بيگ افشار و شرفحان ولد شمس الدين خان كرد كه قبل ازين امر شده بود كه از راه تنكابن به گيلان روند به « 12 » امراى عظام ملحق شدند « 13 » و قلاع و الكاى ملك اويس « 14 » را كه اول به تسخير و فتح آن مأمور بودند گرفته به ملك سلطان بوسعيد كه برادر « 15 » وى بود دادند و تمامى اموال و اسباب و جهات و طلا « 16 » آلات و نقره‌آلات ملك اويس را « 17 » كه در قلعها جمع كرده بود جهت « 18 » سر كار خاصهء شريفه ضبط « 19 » نمودند و همگى امراى منصور « 20 » به اتفاق به الكاى تنكابن رفته الكاى مذكور « 21 » و گرجيان « 22 » و گليجان و رانكوه بىمزاحمى و منازعى به تحت تصرف اولياى دولت قاهره در آوردند . القصه امراى عالى تبار « 23 » بىمشقت و مزاحمت اغيار « 24 » تمامى « 25 » ممالك گيلان را به طريق عروس در آغوش در آورده سواى دو محل كه يكى را تخته‌سر و يكى را اشكور مىگويند و محل اعتماد و پناه خان احمد بود . بعد از آن شاه عالميان مراد خان ولد تيمور خان منتشا « 26 » سلطان و جعفر بيگ كنگرلو « 27 » و امام قلى بيگ ولد بدر خان استاجلو و امراى خورده و اميرزاده خليل بيگ ولد شمخال سلطان با سيصد نفر از ملازمان پدرش و پيره يولقلى بيگ برادر حسين بيگ يوزباشى با ملازمان يوزباشى مذكور و مقربان درگاه و سلمان « 28 » ميرزا پسرزادهء عبد اللّه خان با تمامى تفنگچيان به الكاى ديلمان
هامش
( 1 ) - م : « تيرش » ندارد ( 2 ) - م : « باز » ندارد ( 3 ) - م : « كبوتر » ندارد ( 4 ) - م : صعود ( 5 ) - ب ، م ، ن : اعدادى و من ( 6 ) - م : خرد ( 7 ) - ب ، م : تمامى ( 8 ) - م : « گرديد » ندارد ( 9 ) - م : « گرديد » ندارد ( 10 ) - ب ، م : امراى آذربايجان ( 11 ) - م ، ن : پير محمد ( 12 ) - ب : « به » ندارد . م ، ن : و ( 13 ) - م : شد ( 14 ) - ب : اويس كه در ( 15 ) - ب ، م : برادرى ( 16 ) - ب : طلاآلات ( 17 ) - ب ، م : « را » ندارد ( 18 ) - م : به جهت ( 19 ) - ب ، م : جمع ( 20 ) - ب : منصوره ( 21 ) - ب : مذكور را ( 22 ) - مز ، ب ، م : كره‌جيان . ن : كره‌جان ( 23 ) - م : نياز ( 24 ) - م : اعتبار ( 25 ) - م : « تمامى » ندارد ( 26 ) - ن : و منتشا ( 27 ) - م : گسكر بود ( 28 ) - ب ، م : سليمان
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 473 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى