ايشانست پيش گرفت و خود را بدانجا كشانيد . تيرش « 1 » كه چون باز « 2 » به قصد كبوتر « 3 » جان مخالف پرواز مىكرد چون صعوه « 4 » به آشيانهء خفيه پنهان شد و كمانش كه در كمين اعدادهن « 5 » باز مىنمود ازو هم خويش در كيش فرو رفت و نيزهاش كه روز جدال به سرفرازى علم « 6 » و ثابت قدم بود سر در لحاف غلاف كشيد . شمشيرش كه بر سر دشمن مايل بود چون حرزيمانى « 7 » حمايل گرديد « 8 » . سپرش كه در پيش گرزعد و حايل بود چون توشهدان كاروان به پشت حامل گرديد « 9 » .
آنگاه روز ديگر معصوم بيگ با امراى رفيق و همهء لشگر قراباغ و قراچهداغ بهم ملحق شده بعد از چند روز كه شاهزاده مصطفى با جمعى از امرا « 10 » در ديلمان نشسته بودند ، حسب الحكم [ 350 ] اعلى همه كوچ كرده از راه كلاردشت كه الكاى ملك اويس رستمدارى كه داماد خان احمد و قوم ملك بهمن بود به جانب تنكابن علم عزيمت برافراختند . در راه پيره محمد « 11 » بيگ استاجلو و امير اصلان بيگ افشار و اسكندر بيگ افشار و حمزه بيگ ولد خميس بيگ افشار و شرفحان ولد شمس الدين خان كرد كه قبل ازين امر شده بود كه از راه تنكابن به گيلان روند به « 12 » امراى عظام ملحق شدند « 13 » و قلاع و الكاى ملك اويس « 14 » را كه اول به تسخير و فتح آن مأمور بودند گرفته به ملك سلطان بوسعيد كه برادر « 15 » وى بود دادند و تمامى اموال و اسباب و جهات و طلا « 16 » آلات و نقرهآلات ملك اويس را « 17 » كه در قلعها جمع كرده بود جهت « 18 » سر كار خاصهء شريفه ضبط « 19 » نمودند و همگى امراى منصور « 20 » به اتفاق به الكاى تنكابن رفته الكاى مذكور « 21 » و گرجيان « 22 » و گليجان و رانكوه بىمزاحمى و منازعى به تحت تصرف اولياى دولت قاهره در آوردند . القصه امراى عالى تبار « 23 » بىمشقت و مزاحمت اغيار « 24 » تمامى « 25 » ممالك گيلان را به طريق عروس در آغوش در آورده سواى دو محل كه يكى را تختهسر و يكى را اشكور مىگويند و محل اعتماد و پناه خان احمد بود .
بعد از آن شاه عالميان مراد خان ولد تيمور خان منتشا « 26 » سلطان و جعفر بيگ كنگرلو « 27 » و امام قلى بيگ ولد بدر خان استاجلو و امراى خورده و اميرزاده خليل بيگ ولد شمخال سلطان با سيصد نفر از ملازمان پدرش و پيره يولقلى بيگ برادر حسين بيگ يوزباشى با ملازمان يوزباشى مذكور و مقربان درگاه و سلمان « 28 » ميرزا پسرزادهء عبد اللّه خان با تمامى تفنگچيان به الكاى ديلمان
هامش
( 1 ) - م : « تيرش » ندارد
( 2 ) - م : « باز » ندارد
( 3 ) - م : « كبوتر » ندارد
( 4 ) - م : صعود
( 5 ) - ب ، م ، ن : اعدادى و من
( 6 ) - م : خرد
( 7 ) - ب ، م : تمامى
( 8 ) - م : « گرديد » ندارد
( 9 ) - م : « گرديد » ندارد
( 10 ) - ب ، م : امراى آذربايجان
( 11 ) - م ، ن : پير محمد
( 12 ) - ب : « به » ندارد . م ، ن : و
( 13 ) - م : شد
( 14 ) - ب : اويس كه در
( 15 ) - ب ، م : برادرى
( 16 ) - ب : طلاآلات
( 17 ) - ب ، م : « را » ندارد
( 18 ) - م : به جهت
( 19 ) - ب ، م : جمع
( 20 ) - ب : منصوره
( 21 ) - ب : مذكور را
( 22 ) - مز ، ب ، م :
كرهجيان . ن : كرهجان
( 23 ) - م : نياز
( 24 ) - م : اعتبار
( 25 ) - م : « تمامى » ندارد
( 26 ) - ن : و منتشا
( 27 ) - م : گسكر بود
( 28 ) - ب ، م : سليمان