تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
خان احمد امير « 1 » جهانگير سپهسالار لاهيجان و شاه منصور سپهسالار ديلمان و لشتنشاه « 2 » را با ده هزار سوار [ 349 ] و پياده به استقبال امرا ارسال نمود . ايشان در جايى « 3 » تنگ تخته بند كرده كه به اصطلاح ايشان بيه سر « 4 » مىگويند جمعى كثير را آنجا گذاشتند كه نگذارند كه لشكر از آنجا عبور نمايد مستعد قتال و جدال بوده باشند . امراى عظام با سپاه زياده از چون و چند به آن تخته‌بند رسيدند « 5 » آن تخته‌بند را از هم پاشيده مخالفان بىاستقبال سيف و سنان راه فرار پيش گرفتند و همعنان يأس و حرمان به لاهيجان رفتند . غازيان يكصد و پنجاه نفر « 6 » از آن قوم بدگهر را به قتل آورده سيصد و پنجاه نفر ديگر را دستگير كرده در لاهيجان متمكن گرديدند و در آن روز يك كس از غازيان و دو نفر از لشكر بيه پس در ميانه به قتل رسيده بودند و جمعى كه « 7 » از عقب گريختگان رفته بودند بر سر خان احمد مىرسند . وى در آن محل طعامى كه دربار داشته گذاشته به ميان جنگل مىگريزد و ولايات گيلان خصوصا ديلمان كه دار السلطنه است و سمام و خرگام « 8 » ولشتنشاه « 9 » و انبوه وفا را « 10 » و رودبار و كيسم « 11 » بىآنكه كسى از غازيان يا رعيت كشته شود به تصرف عساكر منصوره در آمد . آنگاه شاهزادهء عاليمقدار سلطان « 12 » مصطفى ميرزا و ساير امرا كه در عقب بودند بديشان ملحق شدند . معصوم بيگ نيز با آنكه امراى آذربايجان به او « 13 » ملحق نشده بودند از آن طرف به اتفاق ولدش صدر الدين خان و بايندر خان طالش و زينل بيگ ذو القدر و حمزه خليفهء طالش « 14 » و ساير امراى آذربايجان روانهء لاهيجان شدند . چون به كنار آب قزل اوزن رسيدند ، جهت آسانى عبور عسكر به ساختن پل قيام نموده در آنجا جمشيد خان و لشكر گيلان بيه پس و گسكر بديشان ملحق شدند « 15 » . از آنجا صدر الدين خان و زينل بيگ ذو القدر و احمد سلطان سپهسالار بيه بس « 16 » و امير سلطان حاكم گسكر و حمزه خليفه به جهت آنكه خان در آنجا بر سر راهى در جايى سخت تخته‌بندى ديگر ساخته جمعى ديگر از امراى خود را به محافظت آن باز داشته بود امراى مذكوره بى « 17 » ملاحظه و توقف به اندك توجهى ايشان را شكست داده در همان روز به لاهيجان و اردوى معصوم بيگ داخل شدند . خان احمد چون از توجه سپاه بىعدد آگاه شد ، با آنكه هنوز « 18 » بيست هزار كس سواى جماعتى كه شكست خورده بودند بر سر او حاضر بودند ديگر تاب مقاومت نياورده راه فرار به جبال اشكور « 19 » كه محال سخت و محكمه « 20 » و قلعه
هامش
( 1 ) - ب ، م : « امير » ندارد ( 2 ) - ن : « ولشتنشاه » را » ندارد ( 3 ) - ن : « در جايى » ندارد ( 4 ) - ن : بيدسر ( 5 ) - : رسيد ( 6 ) - ب ، م ، ن : نفر ديگر را دستگير كرده ( 7 ) - ب ، م : « كه » ندارد ( 8 ) - ب ، م : چرگام . ن : جركام ( 9 ) - ن : لشتنشاه تا اردو باد بىآنكه ( 10 ) - م : از سلطان ( 11 ) - ب : رودبار كسيم ( 12 ) - م : از سلطان ( 13 ) - م : به دو ( 14 ) - تالش ( 15 ) - ب ، م ن : مىشدند ( 16 ) - م ، ن : « بيه پس و امير سلطان » ندارد ( 17 ) - ب ، م : « بى » ندارد ( 18 ) - م : « هنوز » ندارد ( 19 ) - ب ، م ، ن : اسكو ( 20 ) - ب ، م ، ن : محكم
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 472 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى