تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
ستاده جمله ز حسرت چو خاك پا برجا * ز بس كه باده صفت گشته‌اند سرگردان
ز آه سينه‌اشان « 1 » خشك گشته درياها * ز آب ديده‌اشان « 2 » كوهها شده عمان
جزيتشان « 3 » همه ثابت چو مال گبر و يهود * به آنكه هيچ ازينها نيامده كفران
چرا به مذهب شيعى روند سنى چند * چو كار كافر و مسلم بوديهم يكسان
چو لطف شاه به روميه بيشتر باشد * مدد همى طلبند از حنيفه و عثمان
به نزد شاه اگر بايزيد گفته بدم * يقين كه بوده درين امر تابع شيطان
چه شك كه دشمن جانست با نبى بو جهل * چه جاى شبهه كه خصم است با على مروان
منم غلام على بايزيد دشمن من * كدام خصم برين كس نمىنهد « 4 » بهتان
تمام دشمن شاهند سربسر آن قوم * كه مىنهند بر احباب تهمت عصيان
وليك نسبت طغيان به بنده هر كه كند * نكرده غير جنون در طبيعتش طغيان
به عذر نامدنم « 5 » حرف چند مىگويم * حديث آمدنم چون كه آمده به ميان
محب صادق هرگز وصال « 6 » جو نبود * چو نيست مهر و محبت به بعد و قرب مكان
به روز وصل همه عاشقند « 7 » و صادق نيست « 8 » * مكر كسى كه بود پايدار در هجران
مو صخست خلوص طويتم بر شاه * چو حب ويس قرن پيش صاحب قرآن
بدين حديث كه گفتم گرت تشفى « 9 » نيست * به مدعاى خودم هست حجت و برهان
دليل آنكه ز احسان و مرحمت هرگز * كسى كه عاقل بوده نبوده سرگردان
حكايتى ز اوان قديم گويم باز * براى آنكه شود مشكلت از آن آسان
شنيده‌ام كه زمانى به روزگار قديم * كشيده بودستم « 10 » از ميانه تا به كران
نمانده راه خصومت ميان بره و شير * گذشته عهد عداوت ميان گرگ و شبان
كه ناگهان ز قضا استر « 11 » ضعيفى را * گذر فتاد به زنجير عدل نوشروان
سئوال كرد انوشيروان كه از پى داد * كه آمد است كه يابد ز ظلم دهر امان
يكى ز خيل ادب چون ز شاه رخصت يافت * به شرح حال ز روى ادب گشاد زبان
چو شاه قصه شنيد از كمال داد دهى « 12 » * مثال داد كه حاضر كنند صاحب آن
ز گنج و زر بدهند آنقدر كه او خواهد * خرند استر « 13 » و سازند « 14 » بعد از آن ترخان
هامش
( 1 ) - ب : ايشان . ( 2 ) - ب ، م : ايشان ( 3 ) - مز ، ن : جزيشان . ب ، م : خبر بشان ( 4 ) - م : نميدهد ( 5 ) - ن : آمده‌ام ( 6 ) - ب ، م : وصول ( 7 ) - ن : همه عاشقند بس صادق ( 8 ) - م : ندارد ( 9 ) - ب ، ن : تيقن ( 10 ) - ب : بوستم ( 11 ) - ب : اشتر ( 12 ) - ب ، م : دادورى ( 13 ) - ب ، م : اشتر ( 14 ) - م : استر سازند
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 466 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى