تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
عروس ناطقه پوشيده رو ازين معنى * اگر جوابى دارى روان كنش « 1 » عريان
خدا يگانا گر نه حقوق خدمت را « 2 » * كند ملاحظه اين شاه عرصهء « 3 » ايران
به يك عتيب « 4 » كند بيخ بيشهء عالم * به يك نهيب كند كوه با زمين يكسان
سپهر قدرا لايق به حال خويش مبين * كه در برابر اين رحمت و همه احسان
كنى مكابره از بهر ملك و مال و منال * به يكدگر شكنى عهد و بيعت و پيمان
درين قصيده دو مصراع انورى بشنو * كه يك كتاب « 5 » سخن گفتش بود آسان
بزرگوارا حال زمانه يكسانست * كه بد چو نيك برآيد ز دفتر حدثان
كنون كه قوت گفتار و عرض حالت هست * به دستيارى الطاف و سايهء يزدان
به پيش آى و مهمات خويش را و بساز * به رغم جمع بدانديش و نيك بر گذران
به درگهى كه شود تنگ وقت بر شاهان * بود حديث فلاطون به نزدشان هذيان « 6 »
جم اقتدا را از من چرا نمىپرسى * كه اى تهى ز خرد ياوه‌گوى هرزه دهان
ترا چه حد كه نصيحت كنى سلاطين را * ترا چه حد سخن در برابر شاهان
كه عرضه داشت كنم حال را بدين تقريب * به حضرتى كه مصون باد از همه نقصان
كه شاه دولت و دين كمترين غلامان را [ 344 ] * روانه خواست كه سازد به رسم ايلچيان
كه هرچه در ره اخلاص و لايق دولت * بود به عرض رسانم به وجه « 7 » استحسان « 8 »
كه گر روا بود از قوتش به فعل آرى * و گرنه بار دگر خود نياورم به زبان
مكن به قول كسان گوش و روبراه آور * چنانچه روبره آورد خان عرش مكان
كه هر اراده كه فرمايى از نهال اميد * رسد به حاصل و برها خورى ز حاصل آن
فلك جنابا لايق به دولت آمدنست * به درگهى كه محل سعادتست و امان
و گر چنانچه در انديشهاى دور افتى * كه رعب سايه « 9 » شاهان به غايتست گران
توانم اين سخن آوردنم به موقف عرض * به خدمت شه عالم پناه در پنهان
كه فكر بد نكند در حق خداوندى * به هيچ وجه مؤكد به لعنت و ايمان
چو شاه عهد كند از ره قسم به كلام * چو باورش نكند پس نباشدش ايمان
ز دست بنده چنين كار بر نمىآيد * اگر نه شاه مرا خواندى حسن ترخان
چو مدعا به خداوندگار شد معروض * بجز دعا نبود كارم آشكار و نهان « 10 »
چو تر ملازم ترخان بود از آن ترسم * كه ناگهان شود از گفته‌هاى من ترخان
هميشه تا كه سرايد هزار از سر حال * مدام تا كه در آيد به باغ گل خندان
هامش
( 1 ) - ب : مكنش ( 2 ) - م : « را » ندارد ( 3 ) - م : « عرصه » ندارد ( 4 ) - م : عيب ( 5 ) - ب ، م : يكتاب ( 6 ) - م ، ب ، ن : بنزد شاه بدان ( 7 ) - ب ، م : به رسم ( 8 ) - ن : « به وجه استحسان » ندارد ( 9 ) - ب ، م : « سايه » ندارد ( 10 ) - م : « و نهان » ندارد