تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
كه كس بفرستد و مردم خود را از گيلان بيه پس كه نسبتى به گيلان بيه پيش و الكاى او نداشت و سلطنت آنجا « 1 » به مظفر سلطان و اولاد او متعلق بود باز گردانند . بعد از آنكه مردم خود را از آنجا بيرون آورده باشد « 2 » كس « 3 » به درگاه گيتى پناه « 4 » فرستاده التماس كه داشته باشد عرض نمايد « 5 » كه به انجاح مقرون خواهد شد . غرض شاه عالم پناه ازين حكم امتحان خان احمد بود كه ملاحظه فرمايند كه در مقام اطاعت و انقياد است يا مخالفت خواهد كرد . وى از غايت « 6 » غفلت قبول اين معنى نكرده پسرش را فرستاد كه لشكر جمع نمايد « 7 » و به واسطهء آنكه در هواى گرم متوجه لاهيجان « 8 » گشته بود بيمار شد و در همان بيمارى « 9 » رحلت نمود « 10 » و خود متعافب آن رفت و لشكر جمع نموده به الكاى بيه پس و به حوالى گسكر « 11 » رفت و با اين همه نافرمانى شاه عالى از آن اغماض كرده و « 12 » كور حسن يساول مجلس بهشت آيين [ را ] كه مرد صلاح‌انديش بود فرستادند كه او را نصيحت نموده ازين خيالات فاسد باز گرداند « 13 » ، مدتى او را به روى خود نگذاشت و در آن اثنا كور شاه على « 14 » روملو را كه مرد پيش بين بود نزد او فرستادند و حكمى نوشته بودند قبول نكرد . كور حسن از نزد خان احمد به درگاه معلى آمد « 15 » مخالفت او را « 16 » كه مشاهده نموده بود به مسامع عز و جلال رسانيد . بنابر آن آتش غضب جهانسوز اشتعال گرفته اميره ساسان را با جمعى به گسكر فرستاد كه خان احمد او را از آن ديار اخراج كرده بود . اميره « 17 » ساسان با جمعى از دلاوران ناگهان به گسكر در آمدند . در آن اوان سپهسالار سعيد كه از جانب خان احمد والى آن ديار بود به قدم مقابله و مقاتله پيش آمده جنگ صعب نمود . اميره ساسان به نيروى دولت « 18 » قاهره و دولت بىزوال بر او غالب آمده سپهسالار سعيد را با جمعى از ملازمان به راه عدم فرستاد . چون اين خبر به شاه عالم پناه رسيد ، صدر الدين خان صفوى و بايندر خان طالش را با جمعى از دليران به جانب رشت روانه گردانيد « 19 » . كيا رستم كه از قبل خان احمد « 20 » حاكم آن ديار بود و غير از خود كسى را به نظر در نمىآورد و خان احمد در وادى او اعتقاد تمام داشت ، شعر « 21 » :
گمانش چنان بود كو رستم است * و يا آفتاب سپيده‌دمست ،
هامش
( 1 ) - م : او ( 2 ) - م : ن : باشند ( 3 ) - م : كسى ( 4 ) - ب ، م : گيتىستان ( 5 ) - ب ، م : نمايند ( 6 ) - نهايت ( 7 ) - ب ، م : كند ( 8 ) - م : لاهجان ( 9 ) - م ، ن : منزل ( 10 ) - ن : كرد ( 11 ) - ب : لشكر . م : كنكر ( 12 ) - م : « و » ندارد ( 13 ) - م : گردانند ( 14 ) - ب ، م ، ن : قلى ( 15 ) - ب : آمده ( 16 ) - ب ، م ، ن : او را كه ( 17 ) - م : امير ( 18 ) - ن : بىزوال ( 19 ) - م : گرديد ( 20 ) - م : « احمد » ندارد ( 21 ) - ن : بيت
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 468 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى