جهانيان سلطان حسن « 1 » ميرزا مقرر نمود « 2 » كه يكان شاهقلى استاجلو لله را « 3 » برداشته متوجه دار السلطنهء هرات شود . للهء مذكور شاهزادهاى عالميان را برداشته در ساعات سعد متوجه بلاد خراسان گشت . چون اين خبر به ماوراء النهر رسيد ، اسكندر خان والى بخارا فرزندان و امراى خود را جمع ساخته در باب تاخت ولايات خراسان با ايشان قرعهء مشورت در ميان انداخت .
فرزندان و امرا و اركان دولت به عرض وى رسانيدند كه چون شاهزاده سلطان محمد ميرزا متوجه هرات است اولى آنست كه سر را او گرفته شايد دستبردى توانيم نمود . عبد اللّه خان كه ارشد اولاد اسكندر خان بود « 4 » :
به پيش پدر شد گشاده ميان * دل آكنده از كين كمر بر ميان
كه شايسته جنگ شيران منم * هماورد سالار ايران منم
بنابر حكم پدر با لشكر بسيار از آب آمويه عبور نموده به خراسان در آمد . چون خبر قرب وصول شاهزادهء « 5 » صاحب اقبال به حوالى تربت زاوه شنيد بدان جانب در حركت آمد . چون اكثر ملازمان شاهزاده و آقايان لله به واسطهء كوچ خود متفرق و پيش و پس بودند ، بنابرين شاهقلى سلطان لله صلاح در آن ديد كه شاهزادهها را برداشته به قلعهء تربت متحصن گردد . در روز چهارشنبه چهارم جمادى الاول سنهء مذكوره سلطان در [ 339 ] ملازمت شاهزادگان « 6 » به قلعه درآمده ازبكان در حوالى قلعه فرود آمدند و حصار را مركزوار در ميان گرفته مداخل و مخارج آن را مسدود ساختند . چون اين « 7 » خبر به اطراف بلاد خراسان رفت ، امراى عظام خراسان از خواف و باخزر و جام تا مشهد مقدس و آن نواحى و حاكم استرآباد فوج فوج به قدغن و سرعت تمام با لشكر بيكران متوجه قلعهء تربت شدند و اين « 8 » خبر در يازده روز به پايهء سرير خلافت مصير در روز سه شنبه سيزدهم مذكور رسيد ، شاه عالم پناه مقرر فرمود كه خود متوجه يورش خراسان شده در تهيه رفتن و گردانيدن الاغان در آمدند و خليل * ورساق « 9 » پيشتر بنه منزل مقرر « 10 » كرده فرستادند كه اگر العياذ باللّه حادثهاى كه موجب هتك عرض باشد قصد شاهزادها كرده نوعى نمايند كه ازبكان فايق نيايند « 11 » . اما چون هميشه فيصل مهمات و انجاح « 12 » فتوحات آن شاه فرشته صفات از مبداء فياض و امداد حضرات مطهرات مىشد « 13 » و توكل كل به درگاه ذو الجلال و الافضال
هامش
( 1 ) - : م حسين . ن : محمد حسين
( 2 ) - م : فرمودند . ن : فرمود
( 3 ) - ب : « لله را » ندارد
( 4 ) - ن : بيت
( 5 ) - ب : شاهزاده و آقايان صاحبقران . ن : شاهزادهء صاحبقران
( 6 ) - م : شاهزادگا
( 7 ) - م : « اين » ندارد
( 8 ) - م : آن
( 9 ) - م ، ن : درثاق
( 10 ) - م : مقر
( 11 ) - مز : آيند
( 12 ) - ب ، م : اجناح
( 13 ) - م : نه بيند