تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
[ 337 ] و در روز جمعه چهارم شهر مذكور حسب الامر شاه عالميان ميرسيد على خطيب محتسب او را تخته كلاه نموده در ميدان و بازار گردانيد و در روز پنجشنبه پنجم شاه قلى سقا به واسطهء ترك ادب و مكالمهء بىموقع آنقدر لت خورد « 1 » كه به عالم آخرت پيوست و در روز چهارشنبه غرهء شهر رجب سنهء مذكوره آقا جمالى را « 2 » با جمعى از غازيان خنوسلو « 3 » كه كلمهء رده گفته بودند به قلعهء الموت برده در انبار انداختند و جمعى ديگر از آن مرتدان را « 4 » به قتل رسانيدند و در شب شنبه سلخ شهر جمادى الاول سنهء مزبور « 5 » خواجه ميرزا بيگ مشهور به تبنكوز « 6 » كه وزير شاهولى سلطان تاتى « 7 » اغلى ذو القدر حاكم شيراز بود و در مجلس خلد آيين شاه با تمكين دخل تمام پيدا كرده بود به تير « 8 » زدند و « 9 » مشخص شد كه فرموده آقايان ذو القدر است كه با حاكم شيراز نزاع دارند « 10 » و مومى اليه در روز چهارشنبه دهم شهر جمادى الثانى سال مذكور درگذشت . خانهء او را مهر زده ضبط اموال او فرمودند و كس به شيراز به جهت پيروى او فرستاده برادرش محمد مقيم را طلب نمودند او « 11 » از ترس گريخته به عتبات عاليات رفت . و هم درين روز به رفاقت خواجه تبنكوز ، ارشتى آقا كه مقر و منازع وى بود تاب اقامت بى او نياورده بار رحلت به عالم آخرت در بست . و هم درين روز خواجه ضياء الدين سلمانى اصفهانى وزير عبد اللّه خان را به امارت پناه شاهقلى سلطان يكان گيرانيدند به مبلغ هفت هزار تومان و اياز خليفهء غلام خان مذكور را به مبلغ پنجهزار تومان و ساير ملازمان خان را به مرتبهء حال گيرانيدند . و هم درين سال در محل ظهر روز يكشنبه بيست و سيوم شهر رمضان المبارك سنهء مسطوره علامى مرتضى ممالك اسلامى ميرسيد شريف باقى « 12 » در دار السلطنهء قزوين رحلت نمود . وى به غايت فاضل و در نهايت ادراك وحدت فهم بود و به وزارت عراق منصوب و در خدمت اشرف كمال * تقرب « 13 » و عزت داشت و دخترزادهء مير عبد الباقى يزدى و از اولاد « 14 » مير سيد شريف علامه بود . بذل تمام مىفرمود و در ترتيب اطعمهء « 15 » متنوعه تكلفات « 16 » تمام مىنمود چنانچه يك طبق طعام را قرب دو تومان خرج مىكرد و عنبر و مشك داخل مىنمود . با وجود « 17 » رسم الوزاره و منافع وزارت و محصولات كلانترى شيراز همه ساله چهارصد « 18 » پانصد تومان قرض مىكرد و هميشه همچون دار القضا در منزل او از غرما و متقاضيان غوغا بود . وى جامع جميع علوم و حيثيات بود . « حيف سيد « 19 » شريف باقى حيف » موافق تاريخست . با وجود حسب و نسب مزاجش
هامش
( 1 ) - م : خورده ( 2 ) - م : ندارد ( 3 ) - م : چبوشلو . ن : چاوشلو ( 4 ) - م : ندارد ( 5 ) - ب : مذكور . م ، ن : مذكوره ( 6 ) - م : ابيكدوز ( 7 ) - م : تابى ( 8 ) - م : تبر ( 9 ) - م : ندارد ( 10 ) - ن : مىنمود . م : ندارد ( 11 ) - ب ، م : و ( 12 ) - ن : بانى ( 13 ) - ب ، ن : تقرب داشت و دخترزاده ( 14 ) - ب ، م : اولاد وى ( 15 ) - م : مشروبات ( 16 ) - م : « متنوعه نكلفات » ندارد ( 17 ) - م : و با وجود ( 18 ) - م : « چهارصد » ندارد ( 19 ) - ب : « سيد » ندارد