تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
شرارت و بد نفسى را طالب و طبعش به تعزبر و خانه خرابى مسلمانان راغب « 1 » . در ايام حيات نسخه بر تقرير و تصرف خلق ممالك محروسه شاهى نوشته توفيق مساعدت نمىنمود كه به نظر اشرف در آورد و در هنگام احتضار و گذشتگى از روزگار غدار وصيت نمود كه چون زحمتى كشيده‌ام شاه عالميان امرار نظرى بر نسخهء تقرير من اندازد « 2 » . نعوذ باللّه من اعماله و شرور انفسه « 3 » و تجاوز عن سياته . نعش ميرزا به صحراى كربلا نقل نموده در آنجا گنبدى ساخته دفن نمودند و از آنجا به مدينهء مشرفه نقل نمودند . و هم در روز شنبه هيجدهم شهر رجب سنهء مذكوره حكايتى كه مير سيد على خطيب [ 338 ] محتسب از زبان قاضى جهان گرمرودى محضر نمود « 4 » او را تخته كلاه كرده بود در ديوان پرسش شد و او را با مولانا اسد تبريزى مقيد نموده بعد از چند مدت خبر فوت قاضى جهان از قلعه رسيد . قاضى ميرك فرار كرده به روم رفت و او نيز در آن صوب فوت شد . قاضى زادها « 5 » به غايت عالم « 6 » و فاضل بودند . از ابناى زمان به حدت فهم و پاكيزگى بحث « 7 » ممتاز و پرهيزگار و به واسطهء سوء عقيدت و ناپاكى طينت در عنفوان جوانى به سختى و صعوبت رحلت نمودند . و هم در روز دوشنبه هفتم « 8 » شهر جمادى الثانى سنهء مذكوره اقبال « 9 » پناه مرحومى معصوم بيگ صفوى با امراى عظام مثل امير خان تركمان و نظر سلطان استاجلو از سفر خير اثر خراسان مراجعت نموده به پاىبوس « 10 » بندگان اشرف شاه جم جاه سرافراز گشته در منازل خود قرار گرفتند . و هم در اوايل اين سال مصطفى بيگ و مسيب بيگ برادران قزاق تكلو كه به درگاه عالم پناه آمده بودند به شرف امارت سرافراز شدند . الكاى قبلهء شروان به مصطفى بيگ شفقت شد . قريهء خاوهء رى و نواحى و خالصهء آنجا به مواجب « 11 » و تيول مسيب بيگ مقرر گشت و غازيان تكلو را جمع نموده به الكاى خود رفتند . و هم درين سال محمد خان بيگ ذو القدر كه از اعيان ذو القدران « 12 » بود به رتبهء امارت سرافراز ساخته شيراز را به دو دادند و شاهولى سلطان تاتى اغلى را عزل نموده ، مشار اليه به درگاه عرش اشتباه آمد و مبلغى كلى ازو به علت آنكه به ملازمان چيزى نداده مىطلبيدند .

سال « 13 » چهل و چهارم از فرمان * فرمايى * شاه عالم پناه بر سرير حشمت و جاه نوروز توشقان ئيل بعضها اربع و سبعين و تسعمائة

درين سال شاه دين پناه شاهزادهء عاليجاه ابو الغالب سلطان محمد ميرزا را با نور حديقهء
هامش
( 1 ) - ب : راغب نبود ( 2 ) - م : مىاندازد ( 3 ) - م : تعسر تجاوز ( 4 ) - ب ، م ، ن : نموده ( 5 ) - ن : زاهد ( 6 ) - م : « عالم » ندارد ( 7 ) - ب ، م ، ن : بخت ( 8 ) - ب ، م ، : شنبه هفدهم ( 9 ) - م : اقبال شاه مرحومى . ن : اقبال مرحومى ( 10 ) - م : پاىبوسى بنده ( 11 ) - م ، ن : به تيول مسيب بيگ و غازيان تكلو ( 12 ) - ب ، م : ذو القدر ( 13 ) - ن : ذكر روانه نمودن شاهزادگان عالى مكان سلطان محمد ميرزا و سلطان محمد حسين ميرزا به طرف خراسان