خود خوانده بر سرير سلطنت جلوس فرمود . بعد از آن روانهء معسكر شد چون بدان حدود رسيد اكثر سپاه به استقبال استعجال نموده او را به بارگاه پادشاهى در آوردند و « 1 » بعد از آن ظاهر شد كه سلطان سليمان فوت شده سلطان سليم پادشاه گشت و الف و نون مزيدتان كه زايد بود ساقط شد .
آنگاه نعش خواندگار « 2 » به دار السلطنهء قسطنطنيه نقل نموده « 3 » و در ايازيه كه مدفن آل عثمانست دفن گرديد « 4 » . سلطان سليم چون بر سرير سلطنت و فرمان فرمايى بلاد و ممالك موروثى نشست كارى كه كرد اين بود كه به واسطهء حقوق [ 341 ] و امداد شاه نيكو نهاد يكى از ملازمان خود محمد بيگ كه در سلك متفرقه منخرط بود به رسالت و رخصت سلطنت « 5 » به خدمت آن اعليحضرت فرستاد . محمد بيگ « 6 » متفرقه به سرعت « 7 » هرچه تمامتر متوجه پايهء سرير خلافت مصير گرديده از قلاع بيچ به دار السلطنهء قزوين آمد . شاه جم جاه بدين مژده دلخواه امر فرمود كه شهر و بازار نو را كه در ميدان سعادت مجددا احداث يافته بود آيين بسته در روز دوشنبه بيستم شهر شعبان سنهء مزبوره « 8 » تمامى امرا و اركان دولت و ترك و تاجيك و غريب « 9 » و شهرى تاسونك « 10 » و زويار استقبال نموده ايلچى را به اعزاز تمام به شهر آورده در همين روز به عتبه بوسى شاه عالم پناه سرافراز گشت و مكتوبى كه خواندگار « 11 » مشتمل بر اظهار محبت و صداقت و خصوصيت نوشتهاند از روى تعظيم و تكريم تمام گذرانيد « 12 » .
شاه جم جاه ايلچى مذكور را مشمول عواطف بىدريغ گردانيده رعايت بسيار فرمودند و او را در شهر شوال سنهء مذكوره مرخص ساخته به جانب بلاد روم روانه ساخت و كس از عقب شاه هقلى سلطان استاجلو حاكم چخور سعد فرستاد كه آمده متوجه ايلچيگرى و روانهء درگاه خواندگارى « 13 » گردد و شروع در نوشتن كتابات « 14 » يكى در باب پرسش تعزيت و ديگرى در تهنيت سلطنت فرمودند . و هم در اوايل اين سال شاه خجسته خصال به واسطهء سوءمزاجى كه از نواب جهانبانى « 15 » سلطان ابراهيم ميرزا پيدا كرده بود به جهت كتابات ناملايم كه به مصاحبان نوشته بود به نظر اشرف در آمده بود ، او را از حكومت مشهد مقدس معلى عزل فرموده سبزوار را به دو عنايت فرمودند و ايالت مشهد مقدس را با للگى شاهزادگى سلطان سليمان ميرزا به شاه ولى سلطان تاتى اغلى مرحمت نموده او را منظور « 16 » عنايات گردانيدند و مرحومى مير سيد على رضوى قمى را فرمودند كه از توليت آستانهء عرش منزلت * معزول باشد . توليت را دو قسم ساخته سر كار واجبى
هامش
( 1 ) - م ، ن : بعد از آن سلطان سليمان فوت شده
( 2 ) - م : خوندگار را
( 3 ) - م : نمودند
( 4 ) - ب ، م ، ن : كردند
( 5 ) - ن : به سرعت هرچه تمامتر
( 6 ) - م : « بيك » ندارد
( 7 ) - ب ، م : منحرط بود به رسالت و رخصت به سرعت هرچه تمامتر . . .
( 8 ) - م : مذكوره
( 9 ) - ب ، م ، ن : عرب
( 10 ) - م ، ن : باسوتك و دزديار
( 11 ) - م : خوندگار
( 12 ) - م ، ب : گذرانيده
( 13 ) - م : خوندگارى
( 14 ) - ن : كتابات نمايد يكى
( 15 ) - م : جهانيان
( 16 ) - م : منظور نظر كيميا اثر