ميرزا به درگاه معلى آيند و امراى عظام مذكوره به همان قاعده در ركاب * نصرت آيات « 1 » ميرزايى سلطان ابراهيم ميرزا به جانب نسا « 2 » و باورد « 3 » روند . چون امراى عظام در ملازمت شاهزادهء مشترى احتشام علم عزيمت به صوب نسا و باورد برافراختند در بيست و ششم ربيع الاول سنهء مذكوره بدانجا رفتند . ابو الخان ولد دين محمد سلطان ازبك كه از قرب جنود ظفر نشان ايشان خبر يافت دانست كه طاقت مقاومت ندارد . لاجرم به قلعهء ابيورد تحصن جسته در مقام قلعهدارى امراى عالى كمند همت « 4 » بر تسخير كنگرهء قلعه انداخته پس از وصول به ظاهر آن حصار آغاز محاصره « 5 » و محاربه كردند .
سپاه ابو الخان با برادرانش پاينده محمد خان و جلال خان با غازيان دوچار شده جنگ نموده و شكست خورده خود را به قلعه انداختند . بالاخره از غايت خوف و بيم تمام صلاح در مصالحه « 6 » ديدند . ابو الخان به لطايف الحيل كس نزد ارباب دول فرستاده امان طلبيد و قسم ياد نمود كه من بعد تا زنده باشد ترك يرتاولى كرده ديگر به تاخت خراسان نيايد و هر ساله پيشكش « 7 » به درگاه گيتى پناه ارسال دارد . شاهزادهء نامدار مظفر لوا ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا و امراى كشورگشا « 8 » ملتمس وى را مبذول داشته استمالت به وى نوشته الكاى ابيورد را به دستور برو مسلم داشتند و حقيقت را عرضه داشت نموده پير قلى بيگ شاملو شكى * ملازم نواب ميرزايى به درگاه معلى آورد و از آنجا متوجه مشهد مقدس معلى شدند . [ 336 ]
و هم درين سال على سلطان بن الوش خان بن « 9 » محمد امين بن يادگار بن مير شيخ اوغلن بن حاجى تولى « 10 » اوغلن « 11 » بن عرب اوغلن بن فولاد اوغلن بن ايبه خواجه بن بختاى بن بلغان بن شيبان بن جوجى « 12 » بن چنگيز خان ارادهء تاخت استر آباد نموده چون بدانحوالى رسيد در اواخر شهر رجب سنه مذكوره درگذشت . در هفدهم شهر شعبان سنه مذكوره ملازم خليل خان قاجار حاكم استرآباد اين خبر را به پايهء سرير خلافت مصير رسانيد و بعد ازين پاى از تاخت خراسان بريده شد « 13 » * . حاجم خان بعد از وى بر بلاد خوارزم مستولى گشت .
و هم درين سال غفران پناه مرحومى مير تقى الدين محمد صدر اصفهانى در « 14 » دار الارشاد اردبيل به جوار رحمت ايزدى پيوست . نعشش را نقل حاير كربلاى معلى نموده و در جنب والدش دفن نمودند « 15 » ، تحت اقدام شهدا « 16 » رضوان اللّه عليهم اجمعين . و در تاريخ اين واقعه قاضى
هامش
( 1 ) - م : نصرت آباب
( 2 ) - م : نسايه . ب : ساو . ن : سايه
( 3 ) - ب : بيو . ن : بيورو
( 4 ) - م : به همت
( 5 ) - م ، ن : محاربه و محاصره
( 6 ) - ب ، م : مقاتله . ن : مقابله
( 7 ) - ب ، م ، ن : پيشكشى
( 8 ) - ب ، م ، ن : كشورگشاى
( 9 ) - م : « بن » ندارد
( 10 ) - ن : بولن اغلن بن فولاد
( 11 ) - ب : اوغلن بن فولاد اغلن بن ايبه خواجه بن يحيى بن طعان
( 12 ) - م ، ن : جوجى چنگيز خان
( 13 ) - ب ، م ، ن : بريده باشد .
( 14 ) - ب ، م ، ن : در دار السلطنه و دار الارشاد
( 15 ) - ن : كردند
( 16 ) - ن : سهندار . م سهندا