خواهد بود چنانچه آن شهر دلپذير رشك بلاد عالم است ، مردم آن ملك محسود اهل ربع مسكون خواهند گشت . بايد كه اهالى و اعيان و جمهور ساكنان و عموم متوطنان آن بلدهء فرحفزا به شكرانهء اين عطيه و تلافى و تدارك ايام گذشته هميشه به فراغت و حضور و عيش و سرور اوقات گذرانند خصوصا درين ايام نشاطانگيز فرحآميز بهار كه وقت سرور و هنگام سور است « 1 » ، در باغات « 2 » به سيرهاى مرغوب و در شهر به جشنهاى مطلوب مشغولى نمايند و چنانچه رسم و قاعدهء آن مملكت « 3 » است ، در هر محله از محلات صحبت سمنوپزى را به نوعى كه از زمان پادشاه مرحوم سلطان حسين ميرزا « 4 » تا اين زمان واقع نشده « 5 » باشد منتظم « 6 » سازند . فرزندان اعز « 7 » ارشد كامكار و امراى عظام رفيع مقدار اهل آن ملك را هوادارى نموده آنچه از اسباب صحبت خواهند مددكارى نمايند و هر يك از امراى عظام در هر محله كه باشند اهل محله خود را به تعصب مدد نموده [ 335 ] تزيين و آرايش جشن ايشان نهايت اهتمام به جاى آورند و از جشنهاى بزرگ جدا جدا سمنو بخش نواب همايون « 8 » از هر محله مصحوب به كس خود و « 9 » يك نفر از ملازم ميرى « 10 » كه همراهى و مددكارى آن جمله نموده باشد فرستند كه ايشان را به خلعت و نوازش شاهانه سرافراز فرموده روانه سازيم . شريعت و رفعت دستگاه قاضى قطب الدين حسن بونى « 11 » كلانتر دار السلطنهء هرات و توابع نهايت سعى و اهتمام درين امر به جا آورده به تفصيل بنويسند كه در چند محله صحبت سمنوپزى واقع شده هر يك از امرا در كدام محله ساكن بودند و به چه نوع امداد و همراهى و هوادارى اهل محله خود به جاى آوردهاند . عامه مقيمان و جمهور ساكنان دارا - السلطنهء مزبور از اناث و ذكور به عنايت بىغايت خسروانه سرافراز شده در دعاگويى دوام دولت روزافزون افزايند . سيادت مآب عمدة الندما مير گنش كه از اهل طرب و ارباب نشاط است فرستاديم كه به « 12 » اتفاق زبدهء بيگهاى آفاق « 13 » آغاى چينى مرتب آن صحبت كثير البهجت باشند . »
چون شاه « 14 » كامياب خاطر همايون « 15 » از خلعت و نوازش « 16 » امرا و اهالى آن بلدهء بهشتآسا فارغ ساخت متوجه قرار مهام آن مملكت شد و ايالت آنجا را به امير غيب بيگ استاجلو كه حاكم ولايت مشهد مقدس بود شفقت « 17 » نمود و دارايى مشهد مقدسهء متبركه را به دستور به نواب شاهزادهء سليم ابو الفتح « 18 » ميرزا سلطان ابراهيم تفويض فرمود و امر مطاع عز اصدار يافت كه نواب شاهزادگان عالم و عالميان ابو الغالب سلطان محمد ميرزا و ابو النصر * سلطان محمد « 19 » حسن
هامش
( 1 ) - م : مور سست
( 2 ) - ب ، م ، ن : باغها
( 3 ) - م : مملكت است
( 4 ) - م : ميرزاى
( 5 ) - م ، ن : شده
( 6 ) - م : منظم
( 7 ) - م : اعزاز شده
( 8 ) - ب ، م : همايون ما
( 9 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 10 ) - م : مير آهى . ن : همراهى و مدد
( 11 ) - ن : بوتى
( 12 ) - م : « به » ندارد
( 13 ) - ب : « آفاق » ندارد
( 14 ) - ن : « شاه » ندارد
( 15 ) - ب : همان
( 16 ) - م : نوازش » ندارد
( 17 ) - م : « شفقت نمود » ندارد
( 18 ) - ن : ابو الفتح سلطان
( 19 ) - ب ، م ، ن : محمد بن حسن ميرزا