توجه نمودند و عزيمت رايات فتح آيات بدان حدود مقرر شد اما در عقدهء تعويق افتاد . و چون اخبار ظلم و طغيان و كفران نعمت قزاق « 1 » خان تكلو كه بعد از پدرش محمد خان در دار السلطنهء هرات شيوع تمام يافته « 2 » بود و مكررا حقيقت به مسامع عز و جلال رسيد ارادهء خاطر عاطر فيض مآثر شاه جم جاه بدان متعلق شد كه اول امراى عظام به سردارى نواب ميرزايى سلطان ابراهيم در ولايت خواف جمع شده معاملهء قزاق را تنقيح داده رفع تعدى و تطاول او از آن بلدهء جنتآسا نمايند و روز چهارشنبه پانزدهم شهر جمادى الاول سنهء مذكور احكام مطاع لازم الاتباع درين باب عز اصدار يافته « 3 » ملازم معصوم بيگ صفوى وكيل به خراسان آمد « 4 » و حكم اشرف به نفاد پيوست [ 332 ] كه سلطان حسين ميرزا « 5 » حاكم قندهار جمعى از لشكريان خود و بديع الزمان ميرزا حاكم الكاى سيستان به عسكر ظفر اثر حاضر گردند « 6 » . سلطان ابراهيم ميرزا و معصوم بيگ صفوى و امير خان تركمان حاكم همدان و ولى خليفهء شاملو حاكم قم و شاهقلى سلطان افشار حاكم كرمان و نظر بيگ استاجلو حاكم سلطانيه و امير اصلان بيگ افشار حاكم * بعضى محال اصفهان و صدر الدين خان ولد معصوم بيگ و ارس سلطان روملو حاكم « 7 » ولايت رى و حيدر بيگ تركمان حاكم ساوه و خليل بيگ « 8 » كرد و ساير امرا « 9 » و لشكريان خراسان در ركاب ظفر انتساب روان « 10 » گشتند و مقرر شده بود كه اول او را به انقياد و تسليم و سلوك طريق مستقيم دلالت كنند « 11 » . اگر طوق طوع و حلقهء اخلاص در گردن و گوش او انداخته و بر قبول تقبيل آستان معلى نشان كه سجدهگاه سلاطين زمان است اقبال نمايد و پنجهزار سوار همراه امرا نمايد « 12 » كه متوجه اردو گردند شرايط اعزاز و احترام او به جاى آورند ، و اگر بر خلاف اين عمل نمايد « 13 » ، بر سر او رفته در دفع و رفع او كوشند . نواب ميرزايى و « 14 » معصوم بيگ صفوى به موجب فرمان شاهى چيزى به قزاق برگشته روزگار نوشته در جواب بوى صدقى « 15 » ازو نشنيدند بالاخره كوچ بر كوچ تا غوريان رفتند .
در آن اثنا كه خبر آمدن ميرزا و امرا به شهر رسيد ، مصطفى بيگ و « 16 » مسيب بيگ برادران قزاق در مقام قصد او در آمده ، چون كارى پيش نتوانستند برد با جمعى از دولتخواهان تكلو از شهر بيرون آمده خود را به صافى ولى خليفه روملو حاكم ولايت غوريان رسانيدند . قزاق چون برين معنى آگاه شد ، حسين قلى بيگ برادر فدوى خود را با جمعى كثير از عقب برادران « 17 » به جانب غوريان روان نمود . در روز شنبه دهم جمادى الاخر ميانهء ايشان محاربه دست داده . در آن اثنا
هامش
( 1 ) - ن : قزاق سلطان
( 2 ) - م : « يافته » ندارد
( 3 ) - م : يافت
( 4 ) - مز ، ب ، ن : ندارد
( 5 ) - ب ، م : ميرزاى
( 6 ) - م : گرديد
( 7 ) - م ، ن : حاكم رى
( 8 ) - ب ، م ، ن : بيگ ترك
( 9 ) - م : امراى
( 10 ) - : روانه
( 11 ) - ن : كند
( 12 ) - ب ، م ، ن : نمايند
( 13 ) - م : نمايند
( 14 ) - م : « و » ندارد
( 15 ) - ن : صدقى نشيند
( 16 ) - ن : برادر . م : و برادران
( 17 ) - م : برادران با جمعى