قلم كرده در ساحرى خامه را * دو نوبت رقم كردم آن نامه را
شد اين نكته ظاهر كه نقاش چين * كشد نقش آخر به از اولين
چو آن حجت نامور شد سجل * از آن خوشتر آمد « 1 » كه مىخواست دل
رساندم « 2 » سرير سخن را به ماه * قدم بر قدم عارفى را به راه
شدم از دوات و قلم چاره جوى * از آن كرده چوگان و « 3 » زين كرده گوى
به دعوى مرا گوى و چوگان به دست * زدم گوى معنى زهر كس كه هست
پس آنگه در سحر را كرده باز * ز شيرين و خسرو شدم قصه « 4 » ساز
سوادم كه شد بر فلك سايه ساى * عطارد به چشم خودش داد « 5 » جاى [ 330 ]
دگر ره مرا خامهء دلنواز * شد از قصهء « 6 » شاهرخ نكتهساز
به وصفش هزاران در شاهوار * مرا سر زد از طبع دريا نثار
پس آنگه قلم را علم ساختم * يكى نسخهء تازه پرداختم
ز راه شرف نسخهء بو العجب * كه بود از فلك بر سپهرش لقب
چو ديدم خطابى چنان مستطاب * ز روى صوابش نوشتم جواب
بر آراستم خوان انديشه را * صلايى زدم هر هنرپيشه را
پى كلك من طوطى ديگر است * زفيض سخن طعمهاش شكر است
تجارت كنان از پى دوستان « 7 » * ز واسط « 8 » فتادم به هندوستان
گشادم در مخزن بىقياس * كه آيد خريدار گوهرشناس
شبى كز شرف چون شب قدر بود * شب قدر من بهتر از بدر بود
شبى اينچنين رفته چشمم به خواب * كه آمد به خوابم يكى آفتاب
عجب آفتابى خضر نام « 9 » او * زلال بقا رشحهء جام او
سلامش چو كردم عليه السلام * نظر كرده سويم به لطف تمام
تراشيده كلكى به دستم سپرد * به سوى سخن بردنم راه برد
در انديشه بودم كه تدبير چيست * درين خواب فرخنده تدبير چيست
كه آمد يكى نامهء نامدار * زنزديك خان سپهر اقتدار
ابو الفتح محمود خان كز سپهر * پى فخر در پايش افتاده مهر
به لوح قلم كرده حرفى رقم * چو لوحى كه آيد ز لوح قلم
عجب نامهاى مايهء شاديى * پى بندگان خط آزادهاى « 10 »
هامش
( 1 ) - م : خوشنو ايد
( 2 ) - م : رساند
( 3 ) - ب ، م : « و » ندارد
( 4 ) - م : غصه
( 5 ) - م : داده
( 6 ) - م : غصه
( 7 ) - م : داستان
( 8 ) - م : اوسط
( 9 ) - م : بام
( 10 ) - م : آزادگى