چنين آرزو كرده جان جهان * كه احوال او آشكار و نهان
كنم نظم و فرمان گذارى كنم * به فرمان او جانسپارى كنم
چو ديدم كه فرمان خداى زمان * چه و چيست « 1 » كايد فرو ز آسمان
به اميد اين كار برخاستم * ز اقبال وى ياورى خواستم
كه اين نامهء نامور چون فكار * به پايان رسانم ز آغاز « 2 » كار
زهى خان « 3 » گردون اساسى كه هست * چو خورشيد عالم ترا زيردست
به وصفت « 4 » سه گوهر مناسب به حال « 5 » * مرا سر زد از طبع دريا مثال
برانم كزان زيب افسر كنم * پس از هر حكايت مكرر كنم
زمن اين سه زر زيور گوش كن * ز درياى گوهر فراموش كن
ترا نام محمود و بخت ارجمند * مقام تو محمود و قدرت بلند
از آنجا كه اقبال و بختت عطاست * اياز تو محمود غزنى سزاست « 6 »
ترا كوكب بخت مسعود باد * سرانجام كار تو محمود باد
بيا ساقى اين « 7 » دلبر نوش لب * بده بادهام بهر عيش و طرب
ز نوشين لب خود مرا چاره ساز * كه از نقل و مى سازدم بىنياز
و هم درين سال شاه با اقبال توليت مشهد مقدس معلى را با « 8 » وزارت مملكت به مرحومى مير سيد على رضوى قمى كه تصدى « 9 » بعضى محال خالصه و قضاى دار السلطنهء قزوين « 10 » به وى متعلق بود مرحمت فرمودند . مشار اليه در اوايل شهر رمضان مذكوره احرام آن روضهء « 11 » عرش منزله « 12 » بسته متوجه شد .
و هم در شب « 13 » نوروز اين سال مهد عليا خانش « 14 » خانم همشيرهء نواب مالك رقاب اعلى به عالم بقا پيوست . زوجش « 15 » مرتضى « 16 » ممالك اسلام شاه « 17 » نعمت اللّه به نيت زيارت حج مرخص شده متوجه بغداد شد و نعش خانم را به موجب وصيتش در حاير معلى « 18 » در تحت قبهء « 19 » ابراهيم مجاب « 20 » دفن نمود . چون ارادهء هدايت پناه مشار اليه آن بود كه از راهبر * به زيارت رود ، پاشاى بغداد آن را موقوف به عرض خوندگار داشت و محل فوت شد . بالضروره وى بعد از [ 331 ] تشرف
هامش
( 1 ) - م : چه او چيست
( 2 ) - م : به آغاز
( 3 ) - م : خوان
( 4 ) - م : به وصف
( 5 ) - مز ، ب ، ن : مجال
( 6 ) - م : رواست
( 7 ) - م : « اين » ندارد
( 8 ) - م ، ن : به وزارت
( 9 ) - ن : مقتدى
( 10 ) - ب ، م ن : قزوين بود
( 11 ) - م : به روضه
( 12 ) - ن : منزلت
( 13 ) - ب ، م ، ن : اين سال شب نوروز مهد عليا
( 14 ) - م ، ن : خوانش
( 15 ) - ن : رواج ممالك اسلام
( 16 ) - م : « مرتضى » ندارد
( 17 ) - م : مرتضى
( 18 ) - ب ، م ، ن : معالى
( 19 ) - ن : قبر
( 20 ) - ب ، م : مجاب