زيارت آن مشاهد مقدسات عود نموده در راه پهلو بر بستر ناتوانى نهاد روز به روز ضعيف و نحيف گشته چون به ولايت همدان رسيد ، در صباح جمعه دهم ذى حجه به عالم جاودانى « 1 » رحلت نمود .
نعش او را به كربلاى معلى نقل نموده در جنب زوجهاش در همان مكان شريف مدفون گشت * ولادتش در شب پنجشنبه سيزدهم شهر شوال سنه اثنى عشر و تسعمائة . مدت عمرش شصت سال . يكى از شعرا در تاريخ فوت وى اينچنين يافته . « مصرع « 2 » :
« شاه باقى زندهء هر دو سراى »
سال « 3 » چهل و دوم از فرمان فرمايى سلطان سلاطين نشان * و كيخسرو سليمان مكان اثنى و سبعين و تسعمائة نوروز اودىئيل روز يكشنبه هشتم شهر شعبان العادل
درين سال فرخنده فال در شهر صفر شهريار كه خود را به سربداران سبزوار منسوب مىساخت و در سلك وزراى على سلطان ازبك خود را در آورده بود و قلعهء خبوشان كه در تصرف غازيان بود به تغليب « 4 » به دست آورده مدتى در آن متحصن بود ، اتفاقا قلعه را به اقوام خود سپرده به ديدن على سلطان رفته بود ؛ جمعى از مردم خبوشان به سردارى قمرى از روى دولتخواهى شاه عالى دروازه را بسته بعضى از اقوام و اتباع « 5 » شهريار سربدار را به قتل آورده فوجى را از قلعه بيرون كردند و كليد قلعه را به درگاه شاه جم جاه فرستادند . آنگاه على سلطان با بعضى از ازبكان به حوالى آن قلعه آمده چون اميد « 6 » فتحى نديد طبل مراجعت كوفته « 7 » به الكاى خود رفت « 8 » و شاه عاليجاه به جلدوى اين ، پهلوان قمرى را سلطنت داده الكاى كليدر و بعضى از آن نواحى را به تيول او عنايت فرمود « 9 » و حكومت « 10 » قلعه كليدر و اسفراين « 11 » به ايغود بيگ چاوشلو مفوض گشت . و در روز سه شنبه بيست و يكم شهر صفر سنهء مذكوره خبر رفتن على سلطان ازبك به جانب ولايت فسا به درگاه عالمآرا رسيد . حكم مطاع عز اصدار يافت كه امراى عظام بعد از صفر متوجه خراسان شده به امراى نامى كه قبل از اين بر سر الكاى مازندران رفته بودند حكم قضا نفاذ شرف صدور يافت كه به تسخير خوارزم « 12 » كه الكاى على سلطان است اقدام نمايند و معصوم بيگ صفوى « 13 » با بعضى از امراى نامى كه قبل ازين بر سر الكاى مازندران رفته بودند حكم « 14 » قضا نفاذ شرف صدور يافت كه از آنجا متوجه خراسان شوند و در روز جمعه بيستم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره بعضى امراى « 15 » عظام مثل امير خان تركمان و نظر سلطان استاجلو از دار السلطنه بيرون رفته به جانب خراسان
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : جاودان
( 2 ) - م : ندارد
( 3 ) - عنوان ( ن ) چنين است : ذكر وقايع شهريار سربدار معامله هرج و مرج آن ولايت كه در اين سال خجسته خصال روى نمود . م : ناخوانا است .
( 4 ) - ن : به تغلب
( 5 ) - م : « و اتباع » ندارد
( 6 ) - ب : « اميد » ندارد
( 7 ) - ب ، م : كوفت
( 8 ) - م ، ن : مراجعت فرمود
( 9 ) - ب ، م : فرموده
( 10 ) - ب : حكومت كليدر . ن : حكومت كليد
( 11 ) - م : اسفرايين
( 12 ) - ب ، م ، ن : خارزم
( 13 ) - م : با
( 14 ) - ن : حكم قضا شرف نفاذ يافت
( 15 ) - ب ، م : امرا مثل