درين كهنه مأواى ديرين بنا * بقاى سخن فارغست از فنا
ز روى شرف بر سپهر كمال * سخن آفتابى بود بىزوال
اگر گفت فردوسى نامدار * حكايات جمعى ز دين بر كنار
مرا اين گرانمايه درهاى بكر * گر آمد به ساحل ز درياى فكر
تعالى اللّه از غايت مقبلى * به مدح على بود و آل على
در آن روز كز طبع دريا نشان * همى دارم از گوهر و در نشان
نخستين ز شهنامهء شاه دين * شدم درفشان از يسار و يمين
چو كردم به معجز قلم را علم * دو شهنامه سر زد مرا از قلم
دو لوحم كه بر وجه دلخواه بود * يكى مهر بود و يكى ماه بود
به سال همايون و بخت سعيد * شدم شادمان از دو فرخنده عيد
چنان نسخهاى را كه برداشتم * به دعوى سر قدرش افراشتم
ز لوح و قلم شورى انگيختم * ز طاق سپهرش در آويختم
قلم را كه مشكين رقم كردهام * به شهنامه خوانى « 1 » علم كردهام
من امروز استاد « 2 » فردوسيم * چه حاجت كه گردون « 3 » نهد كرسيم
اگر زانكه صنعتگران را به كار * ز كرسى نشستن بود اعتبار
ز عرش برين زينت و زين يافت * شرفنامهء قاب و « 4 » قوسين يافت
من اكنون به وصف شه از روى فرش * دعايى فرستادهام زير عرش
كه بوسيده جاى نبى بىحجاب * دعاى من آنجا شود مستجاب
دگر بارش آرم به اقليم فرش * چو وحيى « 5 » كه آيد ز بالاى عرش
از آن حرز جانش دهم ساز و برگ * كه باشد دلش فارغ از ياد مرگ
ز شهنامه خوانى چو پرداختم * سخن را به گردون سرافراختم
هنرپيشه فردوسى هوشمند * كه بودش شكايت ز چرخ بلند
گر « 6 » امروز بودى چو من گنج سنج * به مداحى شاه با تاج و گنج
چو من دور گردون « 7 » بكام دلش * شدى كام دل از سخن حاصلش « 8 »
ز حرف شكايت زبانش خموش * ز شكر آلهى دلش در خروش
چه خورشيد گشتى چنان فيضناك * كه از دامنش ريختى زر به خاك
گرفتم به كف كلك معجز طراز * ز ليلى و مجنون شدم نكتهساز
هامش
( 1 ) - م : خانى
( 2 ) - م : شاگرد
( 3 ) - م : گردن
( 4 ) - م : « و » ندارد
( 5 ) - م : دخى
( 6 ) - م : كه
( 7 ) - م : كردن
( 8 ) - ب ، م : حاصلاش