و هم درين سال پير محمد خان بن جانى بيگ سلطان كه والى بلدهء بلخ بود با سپاه بىشمار به حوالى مشهد مقدس معلى آمده « 1 » چند روز در حوالى شهر در درب ناوقان و مزار مير على آمو توقف نمودند . دلاوران جنگجو و بهادران رزمجوى « 2 » با مشهديان تندخوى « 3 » مكررا از دروازه بيرون آمده دستبردها نمودند . چون محل حصاد غله و پروردن پاليز و پنبه بود ، سادات عظام و نقباى كرام صلاح در صلح ديده چند نفر از سادات پير « 4 » فلك و ارباب را سيادت پناهين نقابت دستگاهين ميرزا ابو طالب رضوى و مير غياث الدين محمد و مير شريف موسوى نزد پير محمد خان ( 328 ) فرستادند و به جهت او از قسم مأكولات چيزى چند بردند . مشار اليه از آمدن نادم شده مقرر كرد كه لشكرى او خرابى و نقصان به مزروعات آن نواحى نرسانند و از روى اخلاص نذر بدان آستانهء مقدسه فرستاده به جهت هر كدام از سادات مذكوره سقرلاطى كبود به رسم خلعت ارسال داشت و خود طبل مراجعت كوفته به جانب بلخ در حركت آمده « 5 » و به عذرخواهى اين « 6 » بيراهى تولك بهادر خال « 7 » خود را به درگاه شاه گيتى پناه فرستاد . شاه عالميان او را نوازشات فرموده حسين قلى بيگ شاملو كه در آنزمان يساول باشى ديوان بود همراه وى به رسم رسالت به بلخ فرستاد .
و هم درين سال على سلطان ازبك با برادرزادهاش ابو الخان به تاخت و نهب ولايات « 8 » خراسان آمده به نواحى مشهد مقدس مزكى رفته در موضع طرق نزول نمودند و به تعيين يورت و مقام اشتغال دادند كه امرايى « 9 » كه در مشهد مقدس بودند بيرون آمده بر ايشان حمله نمودند و جمعى كثير از ازبكان به قتل آمدند . چون شب به ميان آمد ، غازيان به شهر در آمده خوف تمام در جوف على سلطان استيلا يافته صبح آن روز خايب « 10 » و خاسر به جانب ديار خود توجه نمود .
و هم درين سال جمعى از اعيان بلاد ماوراء النهر و سلاطين چنگيزى به عزم احرام حج به دار السلطنهء قزوين آمده ، بعد از رعايت مرخص شده « 11 » به جانب حجاز روان « 12 » شدند . و هم درين سال سلطان محمود خان والى بكر ابو المكارم نامى را با انواع پيشكش و تحفه به درگاه گيتى - پناه فرستاد « 13 » . فرستاده وى « 14 » در روز پنجشنبه چهاردهم ذى حجه به شرف پاىبوس شاه عاليجاه سرافراز شد . آنگاه رعايت يافته مرخص گشت . سلطان محمود خان مرد شيعه بود ، مطلقا تقيه
هامش
( 1 ) - ن : آمده
( 2 ) - ب ، م ، ن : رزمجو
( 3 ) - م ، ن : تندخو
( 4 ) - ب ، م ن : سير فلك
( 5 ) - ب : آمد
( 6 ) - م : آن
( 7 ) - ب ، م ، ن : خان
( 8 ) - م : ولايت
( 9 ) - ب ، م : امراى
( 10 ) - م ، ن : خائبا و خاسرا
( 11 ) - م : شد
( 12 ) - م : روانه
( 13 ) - م : فرستاده
( 14 ) - ب ، م : « وى » ندارد