آنكه در بيمارى شاه « 1 » عالميان نذر كردهام كه به گرد سر شاه فريدونفر گردم . شاه عالميان او را طلب كرده ايالت مشهد مقدس را به امير غيب بيگ شفقت فرمودند و توليت دار الارشاد اردبيل را نامزد نواب ميرزايى كردند . مشار اليه چون به سمنان رسيد بنابر ظرافتى كه قاضى محمد « 2 » رازى شبى به تقريب « 3 » در مجلس خلدآيين مذكور ساخت كه با وجود قلعهء قهقهه توليت حظيرهء مقدسه به چه كار مىآيد شاه عالم پناه فسخ آن عزيمت نموده حكومت ولايت قاين را به دو عنايت نموده حكم مطاع عز اصدار يافت كه به خراسان معاودت نمايد از خطهء سمنان مراجعت نمود * .
و هم درين سال مولانا قطب الدين بغدادى كه به جلنجو اشتهار داشت و اين لقب را استاد البشر امير غياث الدين منصور كه وى از جملهء تلامذهء او بود بر « 4 » او گذاشته بود در روز دوشنبه بيست و هفتم شهر رجب رحلت نمود . مولانا از اجلاى علماى زمان بود و « 5 » در فن انشاء و عبارت آرايى عربى و فارسى سرآمد منشيان بلاغت شعار و در « 6 » شيوهء سخنورى مقتداى سخنوران فصاحت آثار بود و در خدمت شاه عالميان پناه تقرب تمام داشت . نعش او را از قزوين به مشهد مقدس نقل فرمودند .
و هم در آخر روز جمعه هشتم شهر شعبان سنهء مذكوره حكيم نور الدين ولد مرحومى مولانا كمال الدين حسين طبيب كه در علوم عقليه فريد دهر و وحيد عصر بود و هيچ مسئله از مسائل دقيقه در معرض مباحثه و مذاكره نيفتاد كه از درج ضمير اصابت تأثيرش به جواهر زواهر تصرفات دلپذير متجلى نگشت و هيچ نكتهاى از نكات در ميان نيامد كه چون كمر خوبان به در ولالى ذهن وقادش ترصيع نيافت . حدت فهم و فطانت عاليش نه « 7 » در آن مرتبه بود كه قلم دوزبان شمهاى از آن در سلك بيان تواند آورد و مهارت و ممارست او در علوم حكمى خصوصا تجريد و حاشيه آن زياده از ديگر علوم بود ؛ [ 327 ] بعد از والد ماجدش به طبابت شاه دين پناه سالها اشتغال داشت و به شرف زيارت « 8 » حج بيت اللّه الحرام و مدينهء مشرفه و مشاهده متبركه ائمه عليهم « 9 » السلام سرافراز گشت ؛ آخر الامر استعداد و اهليت آن اندازه در امور ملكى بهم رسانيد كه خاقان سكندر نشان تكليف وكالت به او نموده قبول نكرد ، از عالم بىمدار انتقال نمود . مولانا محتشم كاشى در تاريخ آن « 10 » واقعه گفته : خ « 11 »
دلا بنگر اين نامحابا فلك را * كه شد تا چه غايت به بيداد مايل
ز روى زمين شورى انگيخت آسان * كه كار زمين و زمان كرد مشكل
هامش
( 1 ) - م : « شاه عالميان نذر كردهام . . . شاه عالميان » ندارد
( 2 ) - م : محمد راز
( 3 ) - ن : « به تقريب » ندارد
( 4 ) - م : برو
( 5 ) - م : « و » ندارد
( 6 ) - م : بر
( 7 ) - م ، ن : ندارد
( 8 ) - م : « زيارت » ندارد
( 9 ) - م ، ن : عليهما
( 10 ) - م : اين
( 11 ) - م : ندارد . ن : تاريخ