تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
و اين « 1 » ابيات ازو نيز بر زبانهاست :
شمعى كه بسوخت جان غم پروردم * تا گفت كه پروانهء خويشت كردم
مىميرم اگر نمىميروم نزديكش * مىسوزم اگر بگرد او مىگردم
درد دل گر « 2 » برسم پيش تو اى جان گويم * من به جان تا نرسم كى غم جانان گويم
تقيد « 3 » به شرع و پرهيزگارى وى به مثابه‌اى بود كه « 4 » با وجود كثرت و « 5 » ازدحام مشايخ و « 6 » فضلا و علما ، شاه جم جاه شيخ الاسلامى مشهد مقدس را به او رجوع فرموده بودند . مير مرحوم مدت ده سال توليت كه در منزل بالينگاه آرامگاه « 7 » داشتند ، چون شايبه و « 8 » دغدغه در آن منزل فرموده بودند يك ركعت از صلوة خمسه در آنجا نگذاردند « 9 » و صبح و ظهر و عشا را در آن روضهء عرش‌آسا « 10 » گذراندند « 11 » و از آب قنات سناباد كه از صحن جاريست به دستور وضو و غسل نفرمودند و از سر كار حضرت عمله « 12 » و فعلهء او انگشت بر طعام و شربت « 13 » نزدند و اوقات خود « 14 » به محصولى كه در اصفهان داشت از آنجا « 15 » آورده مىگذرانيد « 16 » . [ 326 ] اوصاف حميده و اخلاق پسنديدهء مير مرحوم بسيار است . وى ملكى صفت بود . فقير در خدمت وى گاهى قضاياى شرح شمسيه مباحثه « 17 » مىكرد . قوت حافظهء مير نهايت نداشت و تمامى عبارت كتب متداوله در ذكر او بود . از وى استماع افتاد كه مباحث علت و معلول در دار الايمان كاشان با مولانا احمد « 18 » ابيوردى مباحثه مىشد اتفاقا نسخهء مبحوث « 19 » عنه فوت شد من به كتابت « 20 » آن مبحث من اوله الى آخره مشغول شدم . چون با نسخهء ديگر مقابله شد چيزى ترك و زايد نيفتاده بود « 21 » . سن شريف آن حضرت ما بين ستين و سبعين . از مير هرگز فرزندى نشد و عقبى ازو نماند در پاى « 22 » پايين آن حضرت مدفنى جهت خود ترتيب داده مدفون شد . رحمة اللّه عليه رحمة واسعه . هم « 23 » درين سال مير عبد الوهاب شوشترى به توليت آستانهء مقدسه مقرر شده به آنجانب رفت . و هم در اواخر « 24 » اين سال امير غيب « 25 » سلطان استاجلو به زيارت مشهد مقدس رفت . چون بدان جانب رسيد ، نواب مرحومى سلطان ابراهيم ميرزا عرضه‌اى نوشته به درگاه عالم پناه فرستاد « 26 » مضمون
هامش
( 1 ) - ن : و اين ابيات نيز از اينهاست ( 2 ) - م : خود ( 3 ) - ب ، م ، ن : قصيد ( 4 ) - م ، ن : « كه » ندارد ( 5 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 6 ) - م : « و » ندارد ( 7 ) - : شايبه دغدغه ( 8 ) - م : « و » ندارد ( 9 ) - م : بگذاردند ( 10 ) - م ، ن : آستانه ( 11 ) - ب ، م ، ن : گذرانيده ( 12 ) - م : علما و عمله ( 13 ) - ن : شربت حضرت ( 14 ) - م : خود از . ن : خود را از ( 15 ) - ن : « از آنجا » ندارد ( 16 ) - م ، ن : مىگذرانيدند ( 17 ) - م : تكرار مىكردم . ن . تكرار مىكرد ( 18 ) - ب ، م ، ن : محمد ( 19 ) - م : محبوث ( 20 ) - ب : به كتاب ( 21 ) - م : « بود » ندارد ( 22 ) - م : و در پائين پاى ( 23 ) - م : و هم ( 24 ) - م : « اواخر » ندارد ( 25 ) - م : امير غيب بگ ( 26 ) - ب ، م : فرستاده
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 439 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى