تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
از سى هزار « 1 » تومان شد با چهل اسب به دو همه با زينهاى مرصع و جلهاى زربفت و مخمل « 2 » و بسيارى از نفايس و امتعهء روم و فرنگ و مصر و يمن به درگاه شاه عالم پناه [ فرستادند ] . ايلچيان « 3 » در روز يكشنبه نوزدهم شهر صفر سنهء مذكوره در ايوان چهل ستون دار السلطنهء قزوين تحف و هدايا را به نظر اشرف در آورده دو كلمه كه در باب عذرخواهى « 4 » مردمى و همراهى نواب شاهى به خط شريف خود نوشته بودند « 5 » اينست : « اعليحضرت اوغلم شاه طهماسب حضرت لرنه سلام و دعا الندن سوز اول نسبته كه اوميلى « 6 » ايدى يرينه بر ميشز مستدام عمر اوله سيز « 7 » اميد كه صلح و صلاح قيامته دنكج « 8 » باقى اوله به حق النون « 9 » و الصاد . بندهء خدا سليمان » . شاه جم جاه از آن اشرفى « 10 » ها و تحف و هدايا به هر يك از شاهزادگان عالم‌آرا و امرا و وزراء و كافهء طبقات سادات و علما و اكابر و « 11 » فضلا و قورچيان على اختلاف درجاتهم چيزى انعام فرمود « 12 » و به جهت سلاطين ماوراء النهر مثل پير محمد خان حاكم بلخ و عبد اللّه خان والى بخارا و سلطان سعيد خان حاكم سمرقند نيز « 13 » بر سبيل ارمغان و يادبود چيزى فرستادند . و هم در اين سال عيسى خان لوند كه سابقا شمه‌اى از ارتقاء جاه و شان او مذكور گشت و به رتبهء فرزندى شاه جم جاه سرافراز شد « 14 » ، بر تمامى امرا و اركان دولت مقدم مىنشست و هر ساله مبلغ شش هفت هزار تومان از الكا و انعامات به واسطهء همين كه از كفر بدر آمده به شرف اسلام فايز « 15 » گشته بود ، در وجه او مقرر بود . اتفاقا به اغوا و اضلال بعضى از مشركان بىايمان و خدعه « 16 » و تلبيس ايشان با خود قرار « 17 » ارتداد و فرار داده از احسان و عواطف شاهى چشم پوشيده ، آنگاه يكدويى از ملازمان محرم او « 18 » اين معنى را به مسامع عز و جلال رسانيدند . شاه جم جاه به ايوان آمده امر كردند كه او را گرفتند « 19 » . قورچيان حسب الامر همايون او را گرفته در شانزدهم شهر جمادى الاول سال مذكور به قلعهء الموت برده در انبار حبس نمودند « 20 » . و هم در سيزدهم شهر رجب « 21 » سنهء مذكوره مير تقى الدين محمد [ 325 ] صدر از صدارت معزول گشته به اردبيل « 22 »
هامش
( 1 ) - ن : هزار باشد ( 2 ) - م : مخمار بسياهى ( 3 ) - ب ، م ، و ايلچيان حاشيه : از اسلام برگشتن عيسى خان گرجى كه مسلمان شده بود ( 4 ) - ن : عذرخواهى و ( 5 ) - م : « بودند » ندارد ( 6 ) - م : متعلق ( 7 ) - م : « اوله سيز » ندارد ( 8 ) - ن : « دنكج » ندارد ( 9 ) - م : نون ( 10 ) - م : اشرف ( 11 ) - م : « و » ندارد ( 12 ) - م : فرموده ( 13 ) - ن : « نير » ندارد ( 14 ) - ب ، م : شده ( 15 ) - م : فايض ( 16 ) - م : دغدغه ( 17 ) - ن : قرار داده احسان ( 18 ) - م ، ن : « او » ندارد ( 19 ) - م ، ن : گرفته به قلعهء الموت برده حبس نمود ( 20 ) - م : : نمود . ب . نموده ( 21 ) - ب ، م : رجب المرجب ( 22 ) - م : به ارده‌بيل
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 437 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى