تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
رفت و مبلغى كلى برو تحميل نمودند و مشار اليه چند روزى * در اردو متوارى شده به اردبيل رفت . در شهر ذى قعدهء سنهء مذكوره شاه عالم پناه صدارت ممالك محروسه و قضاى عسكر را مبعض ساخته مملكت عراق و فارس و خوزستان « 1 » را به امير محمد يوسف كه دخترزادهء مير محمد يوسف مشهور بود و « 2 » پسر مير حسن « 3 » استر آبادى قاضى هرات استرابادى كه به انواع فضايل و كمالات آراسته و پيراسته و در آن اوان تدريس اردوى همايون به وى متعلق بود شفقت فرمودند و خواجه افضل * تركه را كه جامع معقول و منقول بود قاضى « 4 » معسكر نمودند و صدارت ولايت خراسان « 5 » و آذربايجان و شروان را در اواسط شهر ذى حجه * به مير سيد على شوشترى مرعشى ولد مرحومى مير اسد اللّه صدر عنايت نمودند و مير علاء الملك مرعشى را كه از افاضل زمان و وحيد عصر و اوان بود ، قاضى معسكر نمودند « 6 » . چون مشار اليه در شوشتر بود ، برادرش مير عبد الوهاب در پايهء سرير اعلى حاضر بود به نيابت وى به امر مذكور اشتغال نمود . و هم درين سال سيادت پناه استادى خليفه * اسد اللّه متولى آستانهء مقدسهء منورهء عرش منزله « 7 » در آن روضهء مقدسه به جوار رحمت ايزدى پيوست . وى از سادات عظيم الشأن و خلفاى رفيع المكان دار السلطنهء اصفهان بود و به انواع خصايل و فضايل آراسته در جامعيت علوم عقلى و نقلى از اكثر علماى مشهد مقدس رجحان و تفوق داشت ذهن « 8 » دراكش كشاف غوامض معارف يقينى و فهم به ادراكش حلال مشكلات مسايل دينى . با وجود استجماع فضايل و دانش در فن شعر سرآمد شعراى زمان و از نظارهء جوانان رعنا و گلرخان زيبا هميشه محظوظ و فرحان بود . اين اشعار از افكار وى است . شعر « 9 » :
وه چه حالست كه آن آتش سوزان ز برم « 10 » * زودتر مىرود « 11 » و بيشترم مىسوزد
و « 12 » اين بيت در جواب شعر مولانا شريف تبريزى در بديهه از نتايج طبع اوست . بيت « 13 » :
چشمى كه به حالم زره لطف گشودى * خواهم كه به آن چشم نبينى همه كس را
مولانا شريف همچنين گفته : نظم « 14 » .
روزى كه دهم جان و فغانى نكند كس * معلوم شود بىكسى من همه كس را
هامش
( 1 ) - م : و خراسان را ( 2 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 3 ) - ب ، م : حسين ( 4 ) - م ، ن : « قاضى معسكر نمودند و » ندارد ( 5 ) - ب ، م ، ن : خراسان را رحمت ( 6 ) - م : نمود ( 7 ) - م : « منزله در آن روضهء مقدسه » ندارد . ن : عرش درجه به جوار ( 8 ) - ب : ذهن دركش . م : ذهن در كشف كشاف ( 9 ) - م : « شعر » ندارد ( 10 ) - ب : نبرم ( 11 ) - ب ، م : دور تر ( 12 ) - م : « و » ندارد ( 13 ) - م : « بيت » ندارد ( 14 ) - م : « نظم » ندارد . ن : بيت