تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
نواب عالى رسانيده [ 323 ] نواب ميرزايى اظهار آن واقعهء هايله به والد مؤلف نمود « 1 » فرمودند « 2 » كه به برادرم اظهار مكن كه ديگر « 3 » صلاح توقف نمىبينم . همان روز بىگمان وداع روضهء مقدسهء منوره كرده بيرون فرمودند . نواب سلطان ابراهيم ميرزا وى را مشايعت كرده مراجعت فرمود و سلطان حسين ميرزا به واسطهء دغدغه كه مبادا توقف او حسب الامر اعلى در بلاد خراسان « 4 » واقع شود به ايلغار تمام خود را به قندهار رسانيد . و هم « 5 » درين سال على سلطان ازبك بعضى از الكاى اسفراين و نيشابور را تاخته به جانب خوارزم معاودت نمود . و هم درين سال قزاق خان از دار السلطنهء هرات برادر خود را حسين قلى به تاخت ولايت هزاره « 6 » فرستاد . وى آن ديار را تاخته و « 7 » گوسفند و اموال بسيار گرفته به هرات معاودت نمود و قرب سه هزار « 8 » اسب « 9 » در آن سفر از ايشان تلف شد . و هم در چهارشنبه « 10 » غرهء شهر جمادى الاول سنهء مذكوره سوندك بيگ افشار قورچى باشى كه از جملهء صوفيان جيلانى بود و سنش از نود متجاوز بود فوت شد . جسدش را به مشهد مقدس مزكى نقل كرده و در پايين پاى مبارك حضرت امام عليه السلام ميانهء قاضى جهان « 11 » و مير اسد اللّه صدر دفن كردند و در اواسط ربيع الاخر يادگار « 12 » محمد بيگ موسيلو ترخان « 13 » ولد مرجومك سلطان بن امير خان تركمان كه حاكم ساوه بود رحلت نمود . و در شنبه بيست و دوم صفر سنهء مذكوره ، مير فيض اللّه قاضى معسكر ظفر اثر و در جمعه هفتم شهر مذكور قاضى عماد اصفهانى ناظر بيوتات خاصهء شريفه و در پنجشنبه بيست و هشتم ذى قعدهء سنهء مسطور مرحومى ميرزا كافى منشى اردوبادى كه به انواع خصايل حميده و اوصاف پسنديده آراسته بود فوت گشتند * و هم در شهر مذكور سال مزبور استادى مولانا مالك ديلمى كه از افاضل زمان و در اكثر علوم سرآمد اكفاء و اقران بود و در شعر و خط و حسن اختلاط و درويشى قرين خود نداشت از اين عالم فانى به سراى جاودانى رحلت فرمود و در تاريخ « 14 » بعضى از شعرا گفته‌اند . شعر « 15 » :
صد حيف از جهان رفت مالك يگانه عصر * خطاط بود و شاعر درويش بود و سالك
هامش
( 1 ) - ب ، م ، : نموده ( 2 ) - ب ، م : فرمود ( 3 ) - م : در ( 4 ) - ب ، م : خراسان توقف ( 5 ) - ب ، م : الكاى خود نيشابور و اسفراين را تاخته . ن : الكاى خود نيشابور و سفرا اين را تاخته و گوسفند و اموال بسيار غارت گرفته به هراة معاودت نمود و قريب سى هزار اسب تازى در آن سفر از ايشان تلف شد و هم در غرهء شهر جمادى الاول سنهء مذكوره ( 6 ) - ب : فراه ( 7 ) - م : « و » ندارد ( 8 ) - ب ، م : سيهزار ( 9 ) - ب ، م ، ن : اسب تازى ( 10 ) - م : « چهارشنبه » ندارد ( 11 ) - م ، ن : « جهان » ندارد ( 12 ) - م ، ن : « يادگار » ندارد ( 13 ) - م : ترجان ( 14 ) - م : تاريخ او ( 15 ) - م : « شعر » ندارد