و هم درين سال در بيستم شهر ربيع الثانى داود بيگ ولد لواصات « 1 » گرجى با جمعى از از ناوران « 2 » از گرجستان به درگاه همايون آمده به شرف اسلام سرافراز گشت و منظور عنايات بىغايات و ملحوظ عواطف بلا نهايات « 3 » شده حكومت ولايت « 4 » تفليس به وى مرجوع گشت .
و هم درين سال نواب سلطان حسين ميرزا ولد نواب غفران پناه بهرام ميرزا با جمعى از خواص سپاهى احرام زيارت روضهء مقدسهء منورهء عرش منزلهء « 5 » رضيهء رضويه على راقدها « 6 » الف الف سلام و تحيه بسته « 7 » ، چون به حوالى ولايت زاوه و محولات رسيد « 8 » اين خبر به نواب جهانبانى « 9 » سلطان ابراهيم ميرزا كه برادر اعيانى وى بود و حكومت مشهد مقدسه « 10 » به او « 11 » متعلق بود رسيد « 12 » ، در ساعت جمعى از مقربان خود را به اقامت بسيار از « 13 » مربيات و تنقلات و ميوه و ساير اشربه و اطعمه پيشتر فرستاده خود در ساعت مشحون تا « 14 » حوالى رباط خاكستر به استقبال رفته برادر را به آيين هرچه تمامتر به موضع طرق رسانيد « 15 » . آنگاه « 16 » امر فرمود كه خواص و عوام شهر به استقبال بيرون آمده « 17 » گاوهاى گردون و شعبدهبازان از حد و حصر افزون بر سر راه آوردند . بعد از آن به اتفاق به شهر داخل شده به حمام تشريف فرمودند . بعد از غسل طواف « 18 » و تغيير لباس و احرام زيارت « 19 » آن عتبهء گردون اقتباس به سعادت زيارت سرافراز شدند .
نواب كامرانى برادر جانى را به چهار باغ آورده در آنجا به مراسم خدمت « 20 » و لوازم ضيافت اقدام نمود . نواب سلطان حسين ميرزا همه روزه به شرف زيارت ذات گرامى « 21 » را شرف ازدياد داده بعد از فراغ آن سيرها و صحبتهاى خسروانه و قپاق و چوگانبازى پادشاهانه اشتغال مىفرمود . چون قريب بيست روزانه « 22 » از آن گذشت ارادهء خاطر عاطر ميرزايى آن بود كه چند روزى « 23 » ديگر در آن بلدهء منور « 24 » به زيارت و طاعات « 25 » اقدام فرمايند . درين اثنا ، شاطرى از « 26 » وى كه « 27 » به اردوى همايون فرستاده بودند آمده « 28 » خبر رحلت شاهزاده سلطانم را مخفى به
هامش
( 1 ) - ب : لوارصات . م : لرصات . ن : لورصات
( 2 ) - م : نادران
( 3 ) - ب : نهايت
( 4 ) - م ، ن : « ولايت » ندارد
( 5 ) - م ، ن : منزلت
( 6 ) - ن : مرقدها
( 7 ) - ب ، م ، ن : بسته و
( 8 ) - ب ، م : رسيده
( 9 ) - ن : جهانبان
( 10 ) - ن : مقدس
( 11 ) - ن : به دو
( 12 ) - ن : رسيد و
( 13 ) - ن : و . ب : پر از
( 14 ) - ن : به
( 15 ) - ن : رسانيده
( 16 ) - ن : آنگاه فرمود
( 17 ) - م ، ن : رفته
( 18 ) - ن : زيارت
( 19 ) - ن : طواف
( 20 ) - ن : خدمتكارى
( 21 ) - م : گرامى خود را
( 22 ) - ب : روز از آن
( 23 ) - م ، ن : روز
( 24 ) - م ، ن : منوره
( 25 ) - م ، ن : طاعت
( 26 ) - ب : كه از
( 27 ) - م : كه از وى
( 28 ) - م ، ن : آمد و