تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
آن پدر « 1 » و پسر با وجود حيثيات و استعدادات بىنهايات به اخلاق حميده و اوصاف پسنديده در زمانه ممتاز و مستثنى بودند و با آنكه والد ماجد وى متقلد منصب عالى وكالت شاهى بود او به نيابت « 2 » آن حضرت به انتظام مهام انام اشتغال داشت و صاحب رقم بودند . با خلق اللّه در كمال يارى و محبت و مهربانى و انسانيت و خصوصيت و مردمى « 3 » و همگنان از فوايد و احسان و ريزه خوانشان محظوظ و عالميان در ظل حمايتشان از مكاره زمان محفوظ . نواب ميرزا در تجريدات با استاد « 4 » العلما خواجه جمال الدين محمود شيرازى كه شاگرد بىواسطهء مولانانا جلال الدين محمد دوانى بود مباحثه كرده و خواجه از [ 312 ] شيراز آمده مدتها در اردوها و سفرها رفيق حضرت بودند . از بعضى از علماى صحيح القول استماع افتاد كه مرحومى مولانا ابو الحسن ولد مولانا احمد باوردى كه افضل علماى زمان و عمدهء فضلاى دوران بود ، روزى به مجلس افادت ميرزايى وارد شد و به آن حضرت مباحثه و مشاجرهء بسيار نمود . بالاخره خود از روى انصاف در آمده تصديق ترجيح طرف مباحثه و تصرفات آن حضرت نمود و گفت كه ما را گمان « 5 » فضيليت به نواب ميرزايى از قبيل « 6 » فضايل اكابر بود ، اما محض غفلت بوده و در خط و انشا و كيفيت ما يشاء سر آمد اقران و اكفا و روش خواجه عبد الحى منشى را به مثابهء اعلى رسانيده بودند « 7 » . چون رشحات افلام خجسته ارقامش در ميانست احتياج به اغراق و تعريف ندارد . هر سطرى از آن ارباب ابصار را به منزلهء ارباب عيون و هر طومارى اصحاب حقيقت و وفا را حرزجان . شعر « 8 » :
ناسفته گوهريست ز بحر هدايتش * هر نقطه كايد « 9 » از قلم درفشان او
كوهى كه هست دريد قدرت اناملش * چون خامه در انامل معجز نشان او
فطرتش به غايت عالى و سليقه‌اش به شعر مايل و شاعرى . درياى خاطر « 10 » فياضش منبع جواهر « 11 » حقايق و مصباح منيرش مطلع انوار دقايق . از اشعار آبدار آن حضرت بعضى قصيده و غزل و قطعه و رباعى و ساقىنامه ثبت مىشود . قصيده « 12 » :
مگر ز خواب درآيى دلا به نفخهء صور * كه صبح شيب دميد و تو مست خواب غرور « 13 »
خجالت تو همين بس كه هر سحر باشد * لب تو خامش و تسبيح‌گو زبان طيور
كنون بر آر سر از خواب زانكه خواهى خفت * ز شامگاه اجل تا به بامداد نشور
صداى عشق بلند و تو اينچنين در خواب * جهان گرفته شراب و تو اينچنين مخمور
به بين ز چشم جهان بين كه چون ز شاهد عشق * به رقص آمده ذرات اين سراى سرور
هامش
( 1 ) - م : « آن پدر » ندارد ( 2 ) - م : و ابنيات ( 3 ) - م : مردى ( 4 ) - م : باستاد ( 5 ) - ب ، م : كمال ( 6 ) - م : قبل ( 7 ) - م : « بودند » ندارد ( 8 ) - م : ندارد . ن : بيت ( 9 ) - ن : كامد ( 10 ) - ن : خاطرش ( 11 ) - نسخه‌ها : گواهر ( 12 ) - م : ندارد ( 13 ) - ب : كه صبح شب بدميد و تويى مست خواب غرور . م : كه صبح شب بدمتسند مست خواب غرور . م : كه صبح شب دميد و تو را هست خواب غرور