در افتاده گبران چابك عنان * يكى از خدنگ و دگر از سنان
يكى را دل از زخم پيكان فكار * به خون غرقه چون غنچه از نوك خار
گرگين چون روباه گرگين كه از شيران عرين گريزد ، رو به وادى فرار نهاد . هژبران قاجار و دليران نصرت شعار آن سگ صفتان نابكار را بر خاك مذلت انداختند و پانزدهم شعبان سنهء مذكوره گرگين را با هزار نفر از كفار به قتل آوردند و ضه ضه بيگ « 1 » را كه از امراى معتبر گرجستان بود با جمعى از از ناوران دستگير كرده به درگاه شاه دين پناه فرستادند و در حينى كه ايلچيان روم در مجلس بهشت آيين حاضر بودند آن سرها و اخترمها را به نظر اشرف فرزند « 2 » شاه نجف در آوردند .
بعد از آن سماوون با بقية السيفى از گرجيان از آن معركه خلاصى يافته به جانب گورى « 3 » در حركت آمد . شاهوردى سلطان زياد اغلى با غنايم بسيار به جانب گنجه معاودت نمود . چون لوند خان « 4 » گرجى خبر قتل پسر را شنيد از تنور سينه آتش به فلك اثير رسانيد « 5 » و از فوارهء ديده آب خونين بر خاك ريخت و گرجيان سياه پوشيده به ماتم اشتغال نمودند « 6 » .
و هم درين سال در پانزدهم شهر شوال ، رستم پاشا وزير اعظم سلطان سليمان خوندگار كه داماد وى بود به اجل طبيعى در گذشت * . گويند از جملهء متروكاتش سواى نقود و جواهر سى هزار پوستين « 7 » سمور بود ديگر اجناس على هذا القياس . چون اين حكايت عجيب نخواهد بود چرا كه به تحقيق پيوسته كه دو شلك حكمى وزير اعظم از ممالك خوندگارى « 8 » هر ساله هشتاد هزار تومانست . بعد از رستم پاشا على پاشا وزير اعظم گشت .
و هم درين سال فخر زمان ميرزا شرف « 9 » جهان ولد غفران پناه قاضى جهان كه جامع « 10 » اقسام علوم و مستجمع انواع فضايل و كمالات بود در روز يكشنبه محل چاشت سابع شهر ذى قعدة الحرام در موضع ورس قهپايهء دار السلطنهء قزوين رحلت فرمودند . فى الواقع به هر نوع از فضايل و استعداد كه والد ماجد « 11 » رضوان دستگاه وى را بود ميرزاى « 12 » مرحوم زياده از آن بدان متصف بود . مجملا تا عناصر اربعه تكون « 13 » يافته ممتزجند ، اين چنين پدر و پسرى از كتم عدم به عرصهء وجود نيامده . همانا كه اين بيت مناسب حال ايشانست . شعر « 14 » :
گر مهر « 15 » فى المثل پدر است و تويى « 16 » پسر * اى نازنين تويى « 17 » پسر بهتر از پدر
هامش
( 1 ) - ن : حجبه بيگ
( 2 ) - مز ، ب ، م : « فرزند » ندارد
( 3 ) - ب ، م : كودى
( 4 ) - ب ، م ، ن : « لوند » ندارد
( 5 ) - م : رسانيده
( 6 ) - ب ، م : نموده
( 7 ) - م : « پوستين » ندارد
( 8 ) - ب ، م ، ن : خوندگار
( 9 ) - م ، ن : اشرف
( 10 ) - ب : جميع
( 11 ) - ب ، ن : جد
( 12 ) - ب ، م : ميرزايى
( 13 ) - ب ، ن : سكون
( 14 ) - ب ، م ، ن : « شعر » ندارد
( 15 ) - ن : كه مهر
( 16 ) - م : بويى
( 17 ) - م : « تويى » ندارد