سلطان سليمان مكان امرى ديگر صورت ندارد و اگر غرض ديگر غير آنچه معروض شد متعلق بودى او را تا اين مرتبه از خود نوميد و آزرده نمىساختند و موازى ده دوازده هزار كس او را بعضى كشته و متفرق و پريشان نمىگردانيديم . به ايلچيان مذكور « 1 » گفتند كه معروض دارند كه به حمد اللّه تعالى كه راه آمد شد « 2 » مسدود نيست و عنقريب زمان اين موعد منقضى شده هرگاه فرستادهء شاهزاده سلطان سليم خان برسد و مجددا امر و اشارهء كفيل البشاره آن سلطان سليمان مكان صادر شود بر طبق كريمه
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
« 3 »
»
سلطان بايزيد و اولاد را تسليم فرستادهء شاهزاده مىنمائيم و از صلاح و امر آن اعليحضرت مطلقا در هيچ مرتبه تجاوزى نيست . القصه بعد از چند ماه كه ايلچيان مذكور در دار السلطنهء مزبور « 4 » توقف فرمودند ، خسرو عاليجاه ايشان را به خلعتهاى فاخر و انعامهاى وافر و اسبان تازى و زينهاى كارى « 5 » سرافراز گردانيده جعفر بيگ كنگرلوى استاجلو را كه در سلك امرا منتظم بود ، همراه ايشان به ايلچيگرى به روم فرستادند .
و هم درين سال « 6 » سماوون ولد لواصات حاكم گرجستان به اتفاق گرگين ولد لوند بيگ گرجى به داعيهء يورش تفليس به حوالى قلعهء كوچ آمدند و به اطراف ولايت گرجستان كس فرستاده لشگرى آن نواحى را طلب نمودند . به اندك زمانى چندان لشگر جمع آوردند كه ديدهء گردون پير « 7 » در ازمنهء سابقه و قرون ماضيه در آن ديار به نظر نياورده بود . چون خبر ايشان « 8 » به سمع شاهوردى سلطان قاجار زياد اغلى رسيد ، از بلدهء گنجه بيرون آمده با لشگر قراباغ متوجه قلع و قمع دشمنان بىايمان شده جمعى را منقلاى گردانيد و ايشان خندقى را كه گرجيان در دربند كنده بودند « 9 » پر كرده خبر به سلطان فرستادند . وى نيز از خندق گذشته به سرعت تمام به جانب ايشان نهضت فرمود « 10 » * و در موضع « 11 » . . . به ايشان « 12 » رسيدند و غازيان روى نياز بر خاك نهاده از درگاه صمد متعال و « 13 » ذو الجلال و الافضال طلب نصرت نمودند و به مقولهء
« رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ »
« 14 » مناجات كردند . « 15 » آنگاه چرخچيان بر كافران جلو انداخته از جانب سماوون و گرگين از ناوران بىدين و سرهنگان معركه كين دست به تير و كمان و شمشير و سنان برده بعد از مجادلهء بسيار غازيان ظفر شعار مجموع آن بىدينان را از پشت زين به روى زمين انداختند . درين اثنا شاهوردى سلطان با لشگر قلب اسب انداخته ، آن « 16 » گبران بىآنكه جنگ نمايند فرار نمودند . نظم « 17 » :
ولى عاقبت چرخ عالى نبرد * [ 311 ] ز خيل مخالف برآورد « 18 » گرد
هامش
( 1 ) - م : مذكوره
( 2 ) - م : آمد و شد
( 3 ) - سوره 4 آيه 58
( 4 ) - ب : مذكور
( 5 ) - ن : « و زينهاى كارى » ندارد
( 6 ) - ب : « سال » ندارد .
( 7 ) - ب : پرور . م : پر در
( 8 ) - م : « ايشان » ندارد
( 9 ) - مز : بود
( 10 ) - م ، : فرموده در
( 11 ) - ب ، م : در نسخهها محو شده
( 12 ) - ب ، م : با ايشان
( 13 ) - ن : « و » ندارد
( 14 ) - سوره 2 آيه 250
( 15 ) - م : گرديد .
( 16 ) - م : « آن » ندارد
( 17 ) - م : « نظم » ندارد
( 18 ) - ب : برآورده