به تبريز نزد او فرستادند كه تا خاطر او را يكباره مطمين ساخته « 1 » از آنجا كوچ بر كوچ او را به دار السلطنهء قزوين آورد . از آنجا كه كمال دولت و اقبال خوندگار بود و عالم بىخبرى « 2 » و غفلت او بود ، در باب رفع احتمال سپردن او را و فرزندان او را به شاهزاده سلطان سليم ذاهل « 3 » و غافل افتاد . « اذا جاء القضا عمى البصر « 4 » . » اين صورت به غايت ظاهر بود كه يكباره ازو محجوب و مستور ماند « 5 » و در آن ماده « 6 » شاه جم جاه را سوگند نداد . شاه عالم پناه نيز به جهت ملاحظهء چنين روزى در وقت قسم از آن احتمال دانسته تغافل ورزيدند و اين شق را نيز بنابر همين ملاحظه متعمدا « 7 » ذكر نكردند كه چون اشارهء « 8 » يا بشارهء خواندگارى در آن باب صادر گردد و كار از دست نرفته « 9 » باشد و در ضمن مطاوى بعضى از كتابات « 10 » سابق اشعارى بدين نموده بودند كه از صلاح شاهزاده « 11 » سلطان سليم تجاوزى نيست و مقصد اين بود كه چون ايلچى از جانب شاهزادهء مشار اليه برسد سلطان بايزيد « 12 » را با اولاد به فرستادهء وى تسليم توانند نمود تا از « 13 » مقتضاى فرمان آلهى
« وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها
« 14 »
»
تجاوز نكرده از اطاعت و انقياد حكم خواندگار نيز تخلف نفرموده باشند و تحصيل مراضى ربانى و رضاى ظل سبحانى هر دو « 15 » فرموده باشيم . « 16 » چون در وقت « 17 » آمدن ايلچيان اتفاقا ازين شبهات « 18 » اغفالى شده بود و از جانب شاهزادهء مومى اليه كسى نمانده بود كه ايشان را « 19 » بسپارند ، بنابر فحواى
« الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ »
« 20 » ، بالضروره اين معنى چند روزى در حيز تأخير افتاد و تعللى كه درين اوقات در تسليم ايشان شد بنابر ذهوليست كه در فرستادن ايلچى از جانب پادشاهزادهء « 21 » [ 310 ] مذكور واقع شده « 22 » اصلا و قطعا « 23 » اين تأخير را حمل بر « 24 » تقصير و مساهله نفرمايند كه غير از اطاعت حكم آلهى كه
« وَ احْفَظُوا أَيْمانَكُمْ
وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ
« 25 »
»
امرى كه سبب تعويق باشد در سپردن ايشان وافع نبوده و نيست . « 26 » . و چون حاكم عقل بدينمعنى شاهد است كه غرض از گرفتن و نگاه « 27 » سلطان بايزيد و اولاد « 28 » غير از استرضاى خاطر آن
هامش
( 1 ) - ب ، م : سازند
( 2 ) - ب ، م ، ن : بيخردى
( 3 ) - ب ، ن : « ذاهل و » ندارد
( 4 ) - م : « اذا جاء القضا عمى البصر » افتاده است .
( 5 ) - ب : مانده
( 6 ) - م : ماه
( 7 ) - م ، ن : معتمدان
( 8 ) - ب ، م ن : اشاره خوندگار
( 9 ) - م ، ن : رفته
( 10 ) - م ، ن : كتاب
( 11 ) - ب ، م : « شاهزاده » ندارد
( 12 ) - ب : سلطان سليم
( 13 ) - م : « تا از » ندارد
( 14 ) - سوره 16 آيه 90
( 15 ) - ب ، م : « هر دو » ندارد
( 16 ) - ب ، م ، ن : باشند
( 17 ) - ب : درقت
( 18 ) - ب ، م : شهادت
( 19 ) - ب ، م : « ايشان را » ندارد
( 20 ) - سوره 2 آيه 27
( 21 ) - ب ، م ، ن : پادشاه
( 22 ) - ب : شد
( 23 ) - ب ، م ، ن : مطلقا
( 24 ) - م : « بر » ندارد
( 25 ) - سور 16 آيه 91
( 26 ) - ب ، م : اينست
( 27 ) - ب ، م ، ن : « و نگاه » ندارد
( 28 ) - ب ، م ، ن : « و اولاد » ندارد .