تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
را به الطاف پادشاهانه و نوازش خسروانه ممتاز و سرافراز گردانيده در ايوان چهل ستون دولتخانه هر كدام از ايشان را در محل مناسب جاى داده بعد از كشيدن شيلان و لوازم آن ، منازل مرغوب جهت « 1 » ايشان تعيين كرده مهمانداران « 2 » ايلچيان را به وثاق خود برده به مراسم مهماندارى اقدام نمودند . چون غرض از فرستادن ايلچيان و ارادهء سلطان سليمان آن بود كه شاه عالم پناه سلطان بايزيد را با چهار پسر تسليم ايشان نمايد و در مكتوب صداقت اسلوب صريحا مرقوم ساخته بود ، شاه جم جاه « 3 » بر طبق كريمه
« وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ
« 4 »
»
سمعا و طاعة « 5 » گويان به لوازم قبول و مراسم اذعان تلقى نموده وظايف اطاعت و آداب انقياد به جاى آوردند و به سلطان سليمان نوشتند كه « 6 » سلطان بايزيد در محلى كه از ديار روم به حدود و سرحد ممالك قلمرو به مخلص « 7 » آمده با شاهقلى سلطان حاكم چخور « 8 » سعد ملاقات نموده از مشار اليه استدعاى عهد و پيمان از جانب ما كرده و « 9 » على آقاى قاپوچى باشى را نيز به جهت اين التماس [ 309 ] بدين صوب فرستاد تا خاطر را بالكليه جمع ساخته خود با فرزندان به مقر سلطنت ما تواند « 10 » آمد . چون مدتى مديد اين معنى در خاطر خطير مركوز « 11 » بود كه حسن اخلاص خود را به وسيلهء خدمتى نمايان بر ضمير آن پادشاه سليمان « 12 » مكان جلوه‌گر سازد و صدق دعوى خلوص طويت و صفاى نيت را به شواهد و « 13 » دلايل مبين و مبرهن گرداند و اين فرصت را مغتنم دانسته به دغدغهء آنكه مبادا « 14 » سلطان بايزيد به طرفى ديگر رود و اين معنى باعث غبار خاطر انور گردد ، مقرر كردند كه شاهقلى سلطان از قبل شاه جم جاه قسم ياد نمايد شايد كه به مجرد سوگند سلطان مشار اليه اطمينان و تسلى حاصل نموده متوجه حضور گردد . شاهقلى سلطان به قاعده‌اى كه مأمور گشته بود از جانب شاه آگاه سوگند ياد كرده او را تا دار السلطنهء « 15 » تبريز آوردند « 16 » . اما همچنان در مقام دغدغه و تردد خاطر بود . ديگر باره به همين التماس عيسى خان چاشنىگير را به دار السلطنهء قزوين فرستاد « 17 » . چون وقت مقتضى آن نبود كه شاه عالم پناه با آن گمراه درين باب مضايقه نمايد ، حسب الالتماس وى بر سر خود قسم ياد فرمودند كه او را نكشند و كور نكنند و به ملازمان سلطان سليمان پدرش نسپارند و مرحومى حسن بيگ را
هامش
( 1 ) - ن : جهة ( 2 ) - ب : مهمان‌دارى ( 3 ) - ن : « جم جاه . . . گويان » ندارد ( 4 ) - سوره 59 آيه 7 ( 5 ) - ب : « طاعة » ندارد ( 6 ) - ب ، م : « كه » ندارد ( 7 ) - ب ، ن : « به مخلص » ندارد ( 8 ) - م : خجور ( 9 ) - م : « و » ندارد ( 10 ) - ن : توانست ( 11 ) - م : مذكور ( 12 ) - ب ، ن : آن سليمان ( 13 ) - م : « و » ندارد ( 14 ) - م : « مبادا » ندارد ( 15 ) - ب : دار السلطنهء قزوين فرستاد ( در بالاى كلمهء قزوين عبارت « به تبريز آورد » نوشته شده است ( 16 ) - م : آورد ( 17 ) - م ، ن : فرستاده