چمن از نسيم صبا مشكبار * سمن از لطافت چو رخسار يار
ز باد سحر گل دهن كرده باز * چو معشوق خندان عاشقنواز
چون يراق « 1 » عروسى به اتمام رسيد ، شاهزاده را به چهار باغ آورده قرب ده پانزده ايام « 2 » عروسى و نشاط و كامرانى هر روز به نوعى و هر شب به طريقى امتداد يافت و مردم خراسان داد عيش و فراغت به دولت آن شاهزادهء صاحب عشرت دادند « 3 » . زمانه در تهنيت آن سور جليل و و سرور [ 308 ] جميل لب گشوده بدين ابيات مترنم بود « 4 » . شعر « 5 » :
خورشيد شادمان شد و ناهيد مژده داد * روح القدس به رسم نهانى زبان گشاد
عالم در اهتزاز كه يا رب هزار شكر * و ايام در طرب كه آلهى خجسته « 6 » باد
قريب به سه چهار ماه آن جشن و عروسى امتداد يافت تا زفاف واقع شد . بعد از آن خديجه سلطان زوجهء القاس ميرزا كه بدر خان استاجلو را هم پس سر « 7 » كرده ، اراده نمود كه در مشهد مقدس ساكن گشته بقيهء عمر به طاعت گذرانده « 8 » ارادهء شوهر رفتن كرد . نقابت پناه ميرزا ابو القاسم رضوى مشهدى ولد ميرزا ابو طالب كه از اعيان و اكابر نقبا و سادات عالى درجات خراسان و به كثرت مال و ملك از همگنان ممتاز بود خواستگارى وى نمود او را عقد نموده به منزل برد . آنگاه نواب عليه الو خانم ارادهء رفتن اردوى معلى نمود . نواب ميرزايى و شاهزادگى او را تا كتل « 9 » نيشابور مشايعت كرده وى به جانب دار السلطنهء قزوين * توجه فرمود .
سال « 10 » سى و هشتم از سلطنت آن خسرو آفاق و پادشاه به استحقاق نوروز تخاقوى ئيل روز جمعه بيست و يكم شهر جمادى الاول سنهء ثمان و ستين و تسعمائة
درين سال فرخ فال شاه جم جاه به دولت و اقبال در دار السلطنهء قزوين نوروز نموده * ايلچيان سلطان سليمان مقدم ايشان على پاشا حاكم مرعش و حسن آقاى قاپوچى باشى كه از جملهء معتمدان و محرمان او بود با هفتصد و شصت نفر از ملازمان پادشاهى در روز سه شنبه بيست و دوم شهر رجب المرجب سنهء مذكوره به دار السلطنهء قزوين داخل شده اكثر خواص و تمامى عوام به لوازم استقبال شتافتند و در روز يكشنبه بيست و هفتم شهر مسطور به تقبيل بساط خلافت مناط سرافراز گشته تحف و هدايا « 11 » و نفايس « 12 » اشياء از مرصع آلات و اسبان به دو و اقمشهء فرنگ كه سلطان سليمان فرستاده بود به قاعدهء مرغوب به نظر اشرف در آوردند . شاه مالك رقاب آن جماعت « 13 »
هامش
( 1 ) - براق
( 2 ) - ب : روز
( 3 ) - ن : داده
( 4 ) - ن : شد
( 5 ) - م : ندارد
( 6 ) - ن : اين بيت را ندارد
( 7 ) - م ، ن : پس كرده بود
( 8 ) - ن : به طاعت گذراند از ارادهء شوهر كردن رفت
( 9 ) - ن : كيد
( 10 ) - م : عنوان افتاده . ن : ذكر آمدن ايلچيان خوندگار از جانب روم به پايهء سرير خلافت مصير و ارمغان و تحفهاى لايق آوردن
( 11 ) - ن : هداياى نفايس
( 12 ) - م ، ن : « اشياء » ندارند
( 13 ) - ن : جماعة