تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
بعد از آن شاه عالميان از سفر آذربايجان به دار السلطنهء قزوين كه مقر سلطنت بود تشريف آورده والد مؤلف را مرخص ساخته جميع مدعيات و ملتمسات نواب ميرزايى را ساخته خلاع فاخره شفقت فرمودند و مقرر كردند كه شاهزاده را « 1 » بعد از اين روانهء آن صوب گردانند . قريب چهار سال بر آن گذشت تا آنكه شاهزاده سلطانم ديگر باره به مسامع عز و جلال رسانيد . شاه عالميان پناه شاهزاده را مرخص گردانيد . نواب عليه عاليه الو خانم كه عمهء شاه سليمان بارگاه بودند و از اولاد سلطان السلاطين سلطان حيدر انار اللّه برهانه همين ايشان مانده بود * همراه نموده خديجه - سلطان خانم كه زوجهء القاس ميرزا و والدهء پسران او بود اقرجك « 2 » نموده با جمعى از ريش سفيدان و ايشك آقاسيان روانهء مشهد مقدس فرمود . « 3 » مشتلقچيان مژدهء اين خبر خير اثر را رسانيده نواب ميرزايى ريش سفيدان و عورات ايشان را با تحف و هدايا تا « 4 » بلدهء سبزوار به استقبال به استعجال فرستادند . آنگاه كه از نيشابور گذشته متوجه مشهد مقدس شدند . خود با امراى تابين و سادات و موالى و اعيان مشهد مقدسه تا موضع علاقه بند و بازهء عارفى به استقبال مبادرت نموده در ساعت سعيد ايشان را در راه بيرون دروازهء سراب به باغ شاهى * آورده آنجا فرود آوردند . شعر « 5 » :
در آن ايام چون آن مهد زرين * به پيروزى به شهر آمد ز قزوين « 6 » ،
وزرا و مقربان در فكر آيين‌بندى و اسباب عروسى در آمدند . شعر « 7 » :
مقرر شد كه تا آيين « 8 » ببستند * خود و اركان دولت بر نشستند
بدين آيين بسى ايام راندند * همه ره گوهر وزر مىفشاندند
از درب سراب تا در چهار باغ كه گذرگاه آن شاهزاده بود برنهجى « 9 » وقوع يافت كه رشك خلد برين و نگارخانهء « 10 » چين گرديد و آوازهء خوبى و لطافت اين آيين به بلاد ماوراء النهر و ساير بلاد خراسان رسيد . پير « 11 » سپهر جهان ديده با هزاران ديده مثل آن آرايشى و عروسى نديده بود و تا ميزبانان قرص ماه و مهر را بر اطباق افلاك جهت مجلس نشينان حضيض خاك نهاده « 12 » ، مجالسى بدان خوبى و تزيينى بدان مرغوبى نديده بود و بهتر از آن كه ايام فصل بهار بود كه سپاه رياحين و ازهار روى به اطراف بساتين « 13 » و كنار جويبار نهاده « 14 » بود و اطراف باغ بساط غبرا از رياحين درخشنده چون قبهء خضرا پر كواكب شده فراش صبا بسيط زمين را به فرشهاى رنگارنگ آراسته و باغبان صنع چمن جهان را به گلهاى گوناگون « 15 » آراسته . شعر « 16 » :
هامش
( 1 ) - مز : « را » ندارد ( 2 ) - ن : افرجك ( 3 ) - ب : فرموده ( 4 ) - مز ، ب ، م : « تا » ندارد ( 5 ) - م : « شعر » افتاده ( 6 ) - ن : بيت را ندارد ( 7 ) - ن : « شعر » ندارد ( 8 ) - بستند ( 9 ) - ب : آئين ( 10 ) - م : نگارستان . مز ، ب : نگار ( 11 ) - ن : « پير » ندارد ( 12 ) - ن : نهاد ( 13 ) - ب ، م : بساطين ( 14 ) - ن : نهاد و اطراف ( 15 ) - ن : گوناگون پيراسته ( 16 ) - م : « شعر » ندارد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 416 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى