تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
چون شاه عالم پناه برين معنى آگاه شدند ، داروغه و ضابطى و مشرفى به دستور كان فيروزه كه در جوار آن قريب به بلدهء نيشابور واقع است فرستادند « 1 » و الحال از آن چشمه اندك آبى از وسط حقيقى آن دره جارى مىشود . حقيقت آن كه [ از ] بعضى كهنسالان كه از سلف بديشان رسيده بود معلوم شد اينست كه « 2 » در آن ميانهء دو كوه « 3 » كه آب جمع شده بود درياچهء عظيمى بهم « 4 » رسيده بود و از هيچ جانب راه بدررو نداشت و مرتبه مرتبه در تزايد و تضاعف مىشد و قبل از زمان اسلام كه كفار درين بلاد و ولايات بودند اين آب را مىپرستيدند و هر كه را از ذكور و اناث هرچه ميسر مىشد بر سبيل نذر در آن آب مىانداختند و به مرور اعوام نفايس بسيار در آن گل آب جمع شده بود . چون آن آب راه بدر « 5 » رو يافت اكثر آن نفايس همراه آب بدر رفته در رودخانه و صحراها ناپديد شد و قليلى از آن در ته گل مانده بود كه « 6 » آن نيز به مرور مردم بلوكات نهانى * بدر آوردند . و هم درين سال در اوايل شهر رمضان مزاج اشرف اعلى « 7 » شاه سپهر اعتلا انحراف پيدا كرده مدت دو ماه امتداد پيدا نمود و اين خبر محنت اثر به اطراف و اكناف رسيده انتشار تمام يافت . ساكنان ربع مسكون از اين الم ناتوان شده دست تضرع و ابتهال به درگاه ذو الفضل « 8 » و الجلال گشاده صحت آن سپهر رفعت را مسئله مىنمودند . [ 306 ] حضرت واهب العطايا ترحم به حال مؤمنان نموده آن اعليحضرت را شفاى عاجل از خزانهء * رحمت كرامت فرمود و مقارن آن « 9 » خبر ، خبر صحت مزاج و هاج به اقطار امصار رسيد . عالميان ، مصرع « 10 » :
حياتى « 11 » يافته جانى گرفتند .
از آن جمله اين خبر بهجت اثر كه به مشهد مقدس معلى رسيد ، همگنان به شكرانهء اين مژده تصدقات و خيرات نموده انواع بهجت و سرور و عيش و حضور نمودند و از توهمات و تشويشات مطمئن شدند چرا كه مصرع : « 12 »
سلامت همه آفاق در سلامت اوست « 13 » .
نظم « 14 »
امروز تا به حشر بر ابناى روزگار * شكرانه واجبست به روزى هزار بار
تو جان روزگارى و جانها به جان تو * وابسته‌اند جان تو و جان روزگار
و هم درين سال مير حسن « 15 » عسكرى موسوى كه از صلحاى عصر بود در خطهء قم رحلت
هامش
( 1 ) - ب : فرستادند و كس به جهة حفظ آن موضع تعيين نمودند . چون شاه عالم پناه بر ينمعنى آگاه شده بود و الحال . . . ( 2 ) - ب ، ن كه آن در ميانه . م : كه آن ميانه ( 3 ) - ب ، م ، ن : ميانه كوه واقع و آب . ن : دو كوه واقع و آب ( 4 ) - ب ، م : « به هم » ندارد ( 5 ) - م ، ن : بدر رفتن يافت ( 6 ) - ن : و آن را نيز ( 7 ) - م : اعلا . ن : انحراف ( 8 ) - ن : لا يزال گشاده ( 9 ) - ن : اين ( 10 ) - م ، ن : ندارد ( 11 ) - م : حيوتى ( 12 ) - م : ندارد ( 13 ) - ن : تست ( 14 ) - ن : و هم درين سال ( 15 ) - ب ، ن : مير حسين