تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
عجالة الوقت قامت قابليتش را به نوازشها و تربيتها « 1 » كه نسبت به اعز مشار اليه مركوز « 2 » خاطر اشرف اعلى است بدين مواهب « 3 » عظمى و ديگر تفقدات و مراحم شاهانه از تشريفات فاخره و انعامات كلى مزين و مطرز گردانيديم و يوما فيوما به همين قاعده در تاليف قلب وحدت خاطر و اقدام به مراسم تقويت و تربيت او بر وجهى خواهيم كوشيد كه آثار از صحايف كتب مورخان دستور العمل سلاطين زمان گردد .
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا »
« 4 » بايد كه بدين مژده كه مقدمهء فتوحات صورى و معنوى است مسرور و شادمان بوده مقرر دارند كه سه شبانه روز [ 304 ] نقارهء شاديانه زنند و لوازم بهجت و شادمانى به تقديم رسانند و به جهت آن ايالت پناه به رسم تحفه و جايزه تبركات لايقه فرستاده و به تهنيت و پرسش او كما ينبغى اقدام نمايد و طريق آمد شد و مودت دينى به او مرعى داشته به عواطف بىدريغ شاهانه مستظهر باشند . » و هم درين سال على سلطان ازبك به تاخت اسفراين آمده قنبر سلطان آسايش اغلى استاجلو كه حاكم آن ولايت بود از قلعه بيرون آمده پسرش ساتلمش بيگ كه در حسن يوسف زمان و منظور عالميان بود با دونمز بيگ « 5 » برادرزاده‌اش كه وكيل او بود با جمعى از دلاوران به دست ازبكان به قتل رسيدند . قنبر سلطان كه قتل پسر و برادزاده را مشاهده نمود ، از تيپ بيرون آمده بر قلب ازبكان تاخت . درين اثنا گرفتار شده او را زنده به نزد على سلطان بردند على سلطان او را همراه به خوارزم برده در آنجا مريض شد كس به مشهد معلاى مقدس فرستاد « 6 » كه مبلغ صد تومان جهت خونبهاى او دست گردان نمايند و ارسال دارند . بعد از آن كه زر بهم رسانيده بردند ، مقارن آن سلطان فوت شده على سلطان زر را گرفته نعش او را به مشهد مقدس « 7 » نقل نمودند . و هم درين سال ساروقورغان « 8 » با جمعى از ازبكان به فرمان على سلطان به حوالى بلدهء نيشابور آمدند تا آن ديار را تاخت نمايند . بداق « 9 » خان قاجار و سليمان سلطان ملكن اغلى ذو القدر با فوجى از غازيان خويش « 10 » به دفع و رفع آن جماعت از شهر بيرون آمده دلاوران جنگجوى و امراى تندخوى « 11 » با آن « 12 » يرتاولان آغاز جنگ كرده ساروقرغان « 13 » با جمعى كثير از ازبكان به قتل رسيدند و فوجى ديگر از بيم جان خود را به كاريزهاى صحراى نيشابور انداختند . غازيان ايشان را بيرون آورده به قتل رسانيدند . و هم درين سال قلعه خبوشان « 14 » كه مدتها از تصرف اولياى قاهره بيرون رفته بود و شهريار خبوشان كه خود را به سربداران « 15 » سبزوار انتساب مىداد در آنجا متحصن شده لواى
هامش
( 1 ) - م : تربيتهاى ( 2 ) - ب : مذكور . م : مؤكد ( 3 ) - م ، ن : موهبت ( 4 ) - سوره 7 آيه 43 . م ، ن : ندارد ( 5 ) - ن : دونمس بيگ ( 6 ) - ب : فرستادند ( 7 ) - ب ، م : مقدس معلى ( 8 ) - م ، ن : غورغان ( 9 ) - ن : بوداق ( 10 ) - م ، ن : « خويش » ندارد ( 11 ) - ب ، م ، ن : تندخوى ( 12 ) - ب : به آن ( 13 ) - مز : قزغان ( 14 ) - ب : خبوسان ( 15 ) - ن : به سرداران