سال « 1 » سى و هفتم از فرمان فرمايى آن خسرو اقليم [ چهارم ] نوروز پيچين ئيل روز دوشنبه دهم جمادى الاول سنهء سبع و ستين و تسعمائة
چون « 2 » سابقا مذكور شد كه شاه جم جاه مادام الحيات « 3 » ييلاق و قشلاق در دار السلطنهء قزوين نمود مطلقا بيرون نفرمودند ، نوروز « 4 » اين سال را « 5 » به حشمت و كامرانى در دار السلطنهء قزوين گذرانيدند . در اين « 6 » اثنا خبر قرب سلطان بايزيد به حوالى دار السلطنهء رسيد . شاه عالم پناه غفران دستگاه معصوم بيگ صفوى را كه منصب وكالت نواب شاهى به دو متعلق بود با سيد بيگ كمونه و سوندوك بيگ قورچى باشى افشار و على قلى خليفهء مهردار ذو القدر به استقبال فرستادند . در آن روز قريب به دويست هزار كس از ترك و تاجيك و شهرى و غريب حسب الحكم از شهر بيرون رفته غريب مجمعى بهم رسيد . امراى عاليشان سلطان بايزيد را ملاقات نموده او را برداشته در آخر روز چهارشنبه بيست و يكم شهر محرم الحرام سنهء مذكوره به شهر داخل شده در ميدان سعادت « 7 » كه الحال بعضى از آن بازار و كاروانسراها و حمام شده ، به عز ملاقات نواب كامياب ملايك صفات سرافراز ساختند . شاه جم جاه مجلسى عظيم و جشنى قديم « 8 » در ميدان ترتيب داده در آنجا چتر و اتاق و خيمه و بارگاه برافراشته به انواع تكلفات و تفقدات امر فرمودند . سلطان بايزيد با ده هزار سوار مسلح جرار از موضع نظام آباد اقبال راه ناصر آباد و شهر ستانك از جادهء « 9 » زويار « 10 » متوجه شده به « 11 » ميدان سعادت در آمده شاه مالك رقاب از خيمه و اتاق بيرون آمده ، با سوندوك بيگ قورچى باشى و حسين بيگ چاوشلو قورچى « 12 » تير و كمان و ديگر از مقربان به استقبال توجه فرموده تا ميان وسط « 13 » حقيقى ميدان قدم رنجه فرمودند و مطلقا از غلبه و « 14 » يراق روميه انديشه ننموده ، روميان از چهار طرف دايرهوار شاه عالميان را در ميان گرفتند . سلطان بايزيد از اسب به زير آمده با پادشاه كامياب معانقه و مصافحه نموده ، آنگاه به اتفاق به خرگاه در آمدند و بر يك نمد تكه « 15 » قرار گرفتند و آن روز و بعضى از شب را به عشرت و حشمت گذرانيده ، سلطان بايزيد را از راه بازار صباح و بازار كهنه كه « 16 » آيين بسته بودند به دولتخانهء قديم روانه داشتند و خود به دولتخانهء مباركه تشريف بردند « 17 » و روز جمعه بيست و سيوم « 18 » به تهنيت قدوم سلطان بايزيد قدم رنجه فرموده « 19 » نهايت مرحمت و مهربانى با وى « 20 » به جاى « 21 » آوردند .
هامش
( 1 ) - ذكر داخل شدن سلطان بايزيد ولد خوندگار روم به دار السلطنهء قزوين و به استقبال او فرستادن امرا . م : عنوان ناخوانا است
( 2 ) - م ، ن : چون شاه جم جاه سابقا
( 3 ) - م : الحيوت حاشيه متن : آمدن سلطان بايزيد
( 4 ) - م : و نوروز
( 5 ) - م : « را » ندارد
( 6 ) - م : درين
( 7 ) - م ، ن : سعادت آباد
( 8 ) - ن : قويم
( 9 ) - م : ماده
( 10 ) - ن : « از جاده زويار » ندارد
( 11 ) - مز : « به » ندارد
( 12 ) - ب ، م : قورچى تركمان
( 13 ) - ب ، م ، ن : وسطى
( 14 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد
( 15 ) - مز ، م : نمد تكيه
( 16 ) - ن : « كه » ندارد
( 17 ) - ب ، م ، ن : برده بودند
( 18 ) - م : سيم
( 19 ) - ب : « فرموده » ندارد . م : فرمودند
( 20 ) - م ، ن : « با وى » ندارد
( 21 ) - ن : به جا