پا غلبه و ازدحام تمام صحرا و دشت مملو شد و « 1 » به طريقى كثرت بهم رسيد كه در ايام نوروز و اعياد كمتر از آن مشاهده مىشد . بازارها و قيصريه را آيين بسته ارباب ساز و مغنيان خوش آواز محليهاى طربانگيز و محفلهاى عشرت آميز و هنگامهاى « 2 » دلپذير را گرم داشتند . سلطان بايزيد به بازار قيصريه در « 3 » آمده به هيچ جانب نگاه نكرد و چشم بر ميان دو گوش اسب خود داشت . بعد از آن از آنجا به چرنداب رفته در آنجا نزول نمود . پس از آن به جانب اردوى همايون توجه فرمود .
چون خبر شكست سلطان بايزيد و فرار او به الكاى شاه عالم پناه به مسامع خوندگار رسيد ، سنان پاشا را كه سابقا در قانلو چمنى دستگير شده بود و شاه جم جاه او را آزاد كرده بود با تحف و هداياى مرغوب و كتابت صداقت اسلوب [ 298 ] به خدمت نواب مالك رقاب فرستاد و سلطان سليم نيز دوراق « 4 » ملازم خود را همراه نمود « 5 » ايشان به اتفاق يكديگر در دار السلطنهء قزوين به شرف ملازمت اشرف سرافراز شدند . قبل از وصول سلطان بايزيد بعضى حقايق به ذروهء عرض اشرف « 6 » رسانيدند . و هم درين سال علامة الزمانى مولانا ابو الحسن ولد مولانا احمد باوردى كه در فضايل جامع علوم « 7 » آلهى و كلامى « 8 » و حكمى و رياضى و مجسطى « 9 » و ساير علوم بود و به حدت فهم و سرعت انتقال ذهن كه قصب السبق از علماى زمان برده بود و هيچكس از علماى « 10 » اعلام را با او « 11 » قدرت مباحثه نبود ، در روز يكشنبه بيست و ششم شهر رمضان * در عنفوان شباب كه سنين عمرش به مرحله سى رسيده « 12 » از دار غرور به راحت آباد سرور انتقال فرمود . « 13 » از جملهء تصانيفش اثبات واجب فارسى كه به اسم شاهزاده سلطانم « 14 » و عربى به اسم خان * ميرزا * نوشته ، روضة الجنان در حكمت ، رساله در علم منطق ، شرح بر فرايض خواجه نصير الدين محمد طوسى ، متن شوارق در علم « 15 » كلام * ، حاشيه بر كلام . از بعضى ثقات علما اتفاق استماع « 16 » افتاد كه قوت حافظهء مولانا به مثابهاى بود كه درين اواخر عمر كه به تصحيح كتب رجال و احاديث اشتغال مىفرمود . كتابت تهذيب حديث كه هفتاد هزار بيت است من « 17 » اوله الى آخره خود مىنمود . به مجرد كتابت و امرار نظر تمامى احاديث و اسناد آن به خاطر وى بود و قادر بود كه بىمنتسخ « 18 » كتابت نمايد . مولانا اكثر اوقات در دار الايمان كاشان با خان ميرزا « 19 » ولد معصوم بيگ صفوى كه به امر وكالت شاه جم جاه اقدام داشت و صاحب تيول كاشان
هامش
( 1 ) - م : « و » ندارد
( 2 ) - م : هنگامها
( 3 ) - ب : « در » ندارد
( 4 ) - مز : وراق
( 5 ) - م : نموده
( 6 ) - مز ، ن : شرف
( 7 ) - ب ، م : علوم دينيه
( 8 ) - ب : كلام
( 9 ) - ب ، م ، ن : محيطى
( 10 ) - ب : علماى را . ن : علماى زمان را
( 11 ) - ن : به او
( 12 ) - م : رسيده بود
( 13 ) - ب : نمود
( 14 ) - ن : سلطانم بدل او عربى . ب : بدل و عربى
( 15 ) - م : علم توارق
( 16 ) - ب ، م : اتفاق
( 17 ) - ب : فى
( 18 ) - م : مستنسخ
( 19 ) - م : ميرزاى