بود به سر مىبرد و خان ميرزا در خدمت او به استفاده مشغول بود . مولانا محتشم كاشى در تاريخ وفات او گفته . شعر « 1 » :
ملا ابو الحسن كه محيط وجود او * زين خاكدان رساند به افلاك موج فضل
چون كرد رو به ملك عدم ز آسمان رسيد * تاريخ فوت گشتن او « ماه اوج فضل »
مدفنش در دار الارشاد اردبيل . و هم در شهور سنهء مذكوره شيخ محمد داود رحلت نمود « 2 » و در مشهد مقدس مدفون شد . و هم درين سال مرحومى بيرم خان « 3 » بهارلو كه يكى از امراى نامدار همايون « 4 » پادشاه بود و بعد از فوت پادشاه مرحوم وكالت پادشاه جلال الدين اكبر ولدوى به او متعلق مى « 5 » بود فوت شد . در تاريخ « 6 » فوت او گفتهاند . گويند شهيد شد محمد بيرم « 7 » . بيرام « 8 » خان مرد شيعهء موالى « 9 » بود و رعايت سادات و مؤمنان بسيار فرمودى . هر كه از خراسان به آن جانب رفتى رعايتها يافتى . پيوسته نذورات به سر كار حضرت امام الهمام مفترض الطاعه واجب العصمه ثامن ضامن « 10 » سلام اللّه عليه و سادات و خدام و حفاظ و زوار و طلبهء آن آستانه فرستادى * . بيرام خان « 11 » سليقهء خوب داشت و به شعر نيكو وا مىرسيد . آن مقطع مير شاهى را اينچنين ساخته « 12 » :
شاهى يك يار با تو ننشست .
شاهى اينچنين گفته :
شاهى ننشست يار « 13 » با تو * كس با چو تويى چرا نشيند
و اين اشعار از بيرام خان است . شعر : « 14 »
حرفى ننوشتى دل ما شاد نكردى * ما را به زبان قلمى ياد نكردى
آباد شد از لطف تو صد خانهء ويران * [ 301 ] ويرانه ما بود كه آباد نكردى
بر ياد تو صد بار كنم ناله و فرياد * فرياد كه يك بار مرا ياد نكردى
آن روز كه بختم به وصال تو رساند * فرياد برآرم كه چه بيداد نكردى
اى كرده فراموش ز غمخوارى بيرام * حرفى ننوشتى دل ما شاد نكردى
اين اشعار نيز ازوست . شعر :
هميشه جورو ملامت كشيدهام از تو * بلا و محنت بسيار ديدهام از تو
ز بزم عيش و فراغت رميده چون بيرام * به كنج محنت و غم آرميدهام از تو
هامش
( 1 ) - ن : بيت
( 2 ) - م : نموده در
( 3 ) - مز : بيران
( 4 ) - م : ناخوانا است
( 5 ) - ب ، م : « مى » ندارد
( 6 ) - م : تاريخ او
( 7 ) - م ، ن : بيرام
( 8 ) - ب : بيرم . ن : و بيرام
( 9 ) - ب : والى
( 10 ) - ن : ضامن و سادات
( 11 ) - ن : « خان » ندارد
( 12 ) - ب ، م : ساخت
( 13 ) - مز : سگ يار . ن : يك بار
( 14 ) - ن : بيت