و مكيدت مكدر گردانيد و خيالات باطل و انديشهاى عاطل در عرصهء دماغ او جاى گرفت و مخالفت برادر در اطراف بحر و بر ظاهر كرد و اموال بسيار بر عامهء رجال و اروام بدفعال بخش نموده در اندك مدتى حشرى انبوه بر سر خود جمع آورده بعد از اجتماع سپاه به ارادهء دفع سلطان سليم برادر خود به طرف قهنيه در حركت آمد غافل از آنكه ، نظم « 1 » :
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كندكش نيايد به كار
از سخنان حمار « 2 » * مروانست : « اذا انتفى مدة لم ينفع عدة » . سلطان سليم از استماع اين حادثه از جاى در آمده بعضى از معتمدان « 3 » سخندان به خدمت پدر خود سلطان سليمان فرستاد و حقيقت را عرضه داشت نمود . خوندگار را عرق غضب در حركت آمده فرمان داد كه تا احمد پاشا امير الامراى آنادولى و فرهاد پاشا فرمان فرماى قرامان « 4 » و على پاشا « 5 » ذو القدر با لشكر بسيار بدان « 6 » ديار رفته سلطان بايزيد را گرفته در زاويهء عدم ساكن سازند . چون ايشان به حوالى قهنيه « 7 » رسيدند سلطان سليم از قلعه بيرون آمده به « 8 » ايشان پيوست و در برابر شهر برادر سلطان بايزيد صف لشكر بياراست . آنگاه فوجى از روميان جلادت شعار از طرف سلطان بايزيد بر سپاه سلطان سليم تاختند و صداى گير و دار در گنبد دوار انداختند . ايشان نيز به مدافعه در آمده آغاز مقاتله نمودند و از جانبين جويهاى خون در ميان جنگگاه « 9 » روان شد . مصرع « 10 » :
زمين از دگر سو برون « 11 » دادنم « 12 »
اما قلم تقدير بر سپهر مستدير رقم عدم رضاى سلطان بايزيد مىنگاشت . در آن معركه از طرفين هشت هزار سوار و پياده به قتل آمدند . آنگاه خورشيد عالمتاب رايت عزيمت به جانب مغرب برافراخت . نظم « 13 » :
شب تيره چون شاه خورشيد چهر * فرود آمد از سبز خنگ « 14 » سپهر
نديدند در شب صلاح نبرد * كه نتوان ز هم نيك و بد فرق كرد
فرود آمدند از دو جانب سپاه * چو شير ژيان سر به سر كينهخواه
چو از كوه سرزد بلند آفتاب * سر فتنه جويان بر آمد زخواب
تفك چرخ را جامه در نيل زد * سنان چشم خورشيد را ميل زد
على الصباح كه آفتاب خاورى از پيش طاق سپهر اخضرى سرزد ، هر « 15 » دو لشكر به عزم رزم بر يكديگر حمله نموده ، سلطان بايزيد در آن روز جنگى نمود كه داستان رستم و افراسياب بر طاق
هامش
( 1 ) - ن : بيت
( 2 ) - م : حمارست
( 3 ) - ب ، م : استماع با معتمدان
( 4 ) - ن : فرامان
( 5 ) - ن : پاشاى
( 6 ) - ن : بر آن
( 7 ) - ب ، ن : قهنه
( 8 ) - م ، ن : با
( 9 ) - مز ب ، م : جنگاه
( 10 ) - م : ندارد
( 11 ) - ن : بيرون
( 12 ) - م : دانيم
( 13 ) - ن : بيت
( 14 ) - ب : جنگ
( 15 ) - م ، ن : و هر دو