در جامهء آل تند و سركش * ابراهيمى « 1 » ميان آتش
القصه از خان عظيم الشان استماع افتاد كه اين قدرت و حالتى كه نواب جهانبانى راست در چابك دستى و تهور و دلاورى هيچكدام از شاهزادههاى عالى مقام خصوصا سام ميرزا و القاس ميرزا و بهرام ميرزا را نبود . چون خان عاليشان عشرهء وقفهء « 2 » ذى حجه را در آن روضهء مطهرهء سدره مرتبه به زيارت و عبادت و احياى « 3 » ليالى متبركه گذرانيدند ، ترتيب مدفن شريف و مضجع منيف خود در گنبد مير عليشير داده سادات و خدام و عمله و فعلهء آن سركار موهبت آثار را با مدرسين و طلبه و فقرا و زوار از تفقدات و انعامات و تصدفات محظوظ و بهرهمند گردانيده طعام بيشتر از وسع قدرت و حياض واقعهء در صحن آن آستانه را پر از شربت قند كرده بذل آن جماعت نمود و از ارواح طيبهء آن خلف اولاد سيد البشر سلام اللّه عليه و آله « 4 » استمداد نموده وداع فرموده ماجراى احوال بدين مقال ادا نمود . نظم :
بر آستانهء تو بعد مرگ روح مرا * همان ملازمت صبح و شام خواهد بود
بعد از آن ، به جانب هرات در حركت آمد . بعد از طى مراحل و منازل چون به حدود ولايت غوريان رسيد ، در اواخر شهر ذى حجهء سنهء مذكوره مرغ روحش از تنگناى بدن به ساحت با راحت « 5 » بهشت عنبر سرشت انتقال نمود . جسد او را در همان منزل تجهيز و تكفين نموده به مشهد مقدس و روضهء اقدس نقل كرده در مكان مقرر معهود دفن نمودند . اولاد امجاد وى در ملازمت برادر بزرگتر قزاق سلطان * به « 6 » جانب هرات نهضت نموده در محافظت و دارايى آن بلدهء بهشتآسا كوشيدند .
چون خبر رحلت خان غفران دستگاه به شاه جم جاه رسيد ، جاى او را به قزاق سلطان شفقت فرموده او را به خانى ملقب ساختند و خلاع فاخره جهت او و برادران ارسال داشتند .
و هم در اين سال [ 288 ] شاهزاده سلطان سليمان ميرزا « 7 » را كه بعد از تولد در نخجوان به ابراهيم خان ذو القدر سپرده به شيراز فرستاده بود « 8 » به درگاه معلى آورده چون خادم باشى روضهء مقدسه منوره را به دو نذر گويان نامزد فرموده بودند ، شاهزادهء مذكور را كه در سن چهار سالگى بود به جهت كسب و صلاحيت آن خدمت بدان آستان عرش نشان مصحوب چرنداب سلطان شاملو نزد شاهزاده ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا فرستادند كه در چهار باغ او را محافظت نموده متوجه تربيت او گردد و « 9 » « 10 » مأكول و ملبوس شاهزاده را مبلغى معين مقرر فرمودند « 11 » كه هر ساله آقا كمالى وزير خراسان از وجوه حلال
هامش
( 1 ) - مز : ابراهيمى
( 2 ) - م ، ن : وقفى
( 3 ) - م : احيا و ليالى
( 4 ) - مز ، ن : آل
( 5 ) - ب ، م : ناراحب
( 6 ) - ب ، م ، ن : به جانب هرات . . . شفقت فرموده » ندارد
( 7 ) - م : « ميرزا را » ندارد
( 8 ) - م : بودند
( 9 ) - م : « و » ندارد
( 10 ) - م : « و » ندارد
( 11 ) - م : فرموده بودند