درگاه عالم پناه گردانيد . بعد از اطلاع برين اوضاع شاه كامياب امر فرمود كه به سردارى شاه قلى خليفهء ذو القدر مهردار حاكم ولايت قم امراى عظام مثل بدر خان امير ديوان استاجلو تيولدار سلطانيه و طارمين و يادگار محمد سلطان تركمان حاكم ساوه و حسن بيگ فتح « 1 » اغلى تيولدار « 2 » الكاى سنقر و دينور [ 290 ] و شاه قلى سلطان استاجلو و عباس على سلطان شاملو و احمد بيگ قياپاد « 3 » اغلى قاجار و قاسم « 4 » بيگ و دورغوت اغلى افشار و رستم خان افشار حاكم « 5 » كوه كيلويه و ديگر امرا با يكديگر ملحق گشته به استر آباد رفته به اتفاق ابراهيم خان بر سر اباى « 6 » و تركمان اوخلو روند . شاه قلى خليفه حسب الامر مطاع در دوم شهر شعبان المعظم سنهء مذكوره با سپاه فراوان از قزوين بيرون رفتند « 7 » مرتبه به مرتبه امراى مذكور « 8 » بديشان ملحق گشته روانهء ولايت جرجان شدند . اباى تركمان چون از توجه ايشان آگاه شد خانه كوچ خود را انداخته فرار اختيار نمود . غازيان [ به ] الوس « 9 » وى كه * به چول « 10 » و ترك رفته بودند رسيده بعد از نهب و غارت در آنجا نزول نمودند . آنگاه آباى تركمان با فوجى از جاهلان نكبت انجام اوخلو نمايان شده دست به جنگ بردند . چون عساكر بهرام انتقام به ايلغار تمام آمده بودند و اسبان ايشان زبون ، بنابر آن « 11 » التهاب نيران مقاتله تا شب امتداد يافت و ابا را معلوم شد كه كارى نخواهد ساخت به قفاى ايلغار رفته در راه قطار استرى « 12 » از امرا رسيده آن را گرفته متوجه مسكن خود گرديد .
روز ديگر لشكر و حشر آن نواحى را جمع كرده به جنگ آمد . چون اسبان غازيان از كوفت ايلغار بيرون آمده بودند به يك بار سوار شده و بر وى حمله نمودند . وى « 13 » به زحمت تمام از نوك نيزهء افعى اندام خلاص شده راه فرار پيش گرفت . تركمانان يقه ازين مجادله متوهم گشته راه خوارزم پيش گرفتند و خود را به على سلطان ازبك رسانيده از وى مدد طلب نمودند . امراى عاليجاه از عقب آن جماعت گمراه ايلغار كرده وقتى بود كه در آن بيابان از تابش آفتاب سيم مانند سيماب مىگداخت . شعر :
هوايش چو آه ستمديده گرم * ز بس گرميش سنگ چون موم نرم
چو تا به زمين آتش افشان درو * چو ماهى شده مار بريان درو
اگر بر درم مشت بستى لئيم * فرو ريختى همچو سيماب سيم
در همان شب ايلغار اتفاقا شاهقلى خليفهء مهردار را كه سردار بود قولنجى عظيم دست داد « 14 » در شب هيجدهم رمضان سنهء مذكوره درگذشت . ملازمان او به واسطهء شدت گرما جسد او را نقل محلى نتوانستند بالاخره استخوانهاى او را از گوشت جدا كرده به مشهد مقدس معلى آورده در آن آستان معلى نشان مدفون ساختند . امرا بعد از خليفه اطاعت حكم يكديگر
هامش
( 1 ) - ب : فيج
( 2 ) - ب : طويلدار
( 3 ) - ب ، م ، ن : قباد
( 4 ) - ب ، م : قاسم على
( 5 ) - م ، ن : « حاكم » ندارد
( 6 ) - مز : آباد . ب ، م : آباء
( 7 ) - م : رفته
( 8 ) - ب ، م : مذكوره
( 9 ) - مز : مالوس . ب ، م ، ن : لوالواس
( 10 ) - م ، ، ن : به چولى
( 11 ) - ب ، ن : « آن » ندارد
( 12 ) - ب ، م : اشترى
( 13 ) - ب ، م « وى » ندارد
( 14 ) - ب ، ن : داده