در آن آستان عرش اشتباه « 1 » آن شاهزادهء آگاه اوقات به زيارت و عبادت و صحبت كثير البهجت صرف نمود ، وداع آن آستان و احبا و دوستان نموده سالما صحيحا متوجه درگاه معلى شد .
چون قبل * از اين در اردوى همايون ، شاه عالميان مهد عليا شاهزاده گوهر سلطان خانم صبيهء خود را به عقد نكاح شاهزاده ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا در آورده بودند ، هم درين سال در شهر ذى قعدهء سنهء مذكوره والد مؤلف را « 2 » نواب جهانبانى به جهت آوردن شاهزاده به درگاه گيتى پناه فرستادند مبلغ يكصد تومان زر نقد به علت قالين و ديگر پيشكش و هدايا همراه نموده در آن باب به خدمت نواب بلقيس الزمانى مهد عليايى شاهزاده سلطانم عمهء خود نوشتند . والد كمترين در حين مراجعت شاه جم جاه از تبريز در راه به سجدهء اشرف سرافراز گشته آن ملتمس درجهء قبول يافت و شرح تفاصيل آن در محل خود بيان خواهد شد ان شاء اللّه وحده .
و هم درين سال سرخيل محبان خاندان صفوى محمد خان تكلو شرف الدين اغلى به واسطهء كبرسن و ضعف و پيرى و وجود بيمارى و ناتوانى به خاطر آورد كه « 3 » چون اواخر ايام حيات و زندگانى « 4 » است اولى و انسب آنكه به هر عنوان كه بوده باشد به جهت خلاصى از گناهان ، خود را به آن آستان بايد رسانيد و زبان حال بدين مقال ادا مىنمود كه . شعر « 5 » :
جهانى جرم داريم آزرىوار « 6 » * به سلطان خراسان بخش ما را
با آنكه آفتاب در برج سرطان بود « 7 » آن خان ناتوان از سر قدم ساخته « 8 » در اواخر ذى قعدهء سنهء مذكوره خود را به طواف آن آستان ملايك مطاف رسانيد . سادات و نقبا [ 287 ] و متولى و خدام و وكلاى شاهزادهء عالميان وى را استقبال نموده در منازل بالينگاه فرود آوردند . خان عاليشان بعد از اداى مراسم زيارت و وظايف عبادت به چهار باغ شتافته به خدمت شاهزاده ابو الفتح سلطان ابراهيم ميرزا مستعد گشت . نواب ميرزايى در تعظيم و تكريم جناب خانى و فرزندان گرامى كه هفت نفر ملازم ركاب آن عاليجناب بودند ، خصوصا قزاق سلطان و تاتار - سلطان و احمد سلطان و على بيگ و حسين قلى بيگ و مالى بيگ « 9 » و مصطفى بيگ و مسيب بيگ كوشيده شرايط مردمى و بزرگى به جاى آورد و طرح سيرها انداخته در ميدان درب ناوقان به قپق تازى « 10 » و چوگان بازى با اولاد امجاد خانى « 11 » مشغولى نمود . خان عاليشان با وكلاى آن شاهزادهء عالميان در پاى چتر و اتاق « 12 » به تماشا قرار گرفته در آن روز كه نمونهاى از نوروز بود شاهزادهء عالمافروز بر كميت باد پاى سريع السير سوار شده داد قدرت در آن امر به ظهور رسانيدند . چنانچه مرحومى ميرزا قاسم جنابدى در تعريف چوگان بازى آن شاهزادهء غازى گفته . بيت :
هامش
( 1 ) - م ، ن : آشيان
( 2 ) - مز ، ب ، ن : « را » ندارد
( 3 ) - ب ، ن : و چون
( 4 ) - ب ، ن : زندگانى و ناتوانى
( 5 ) - ن : بيت
( 6 ) - م ، ن : آرزوا . ب : آرزووار
( 7 ) - مز ، ب : « بود » ندارد
( 8 ) - مز ، ب : سر از قدم ساخته
( 9 ) - ن : بالى بيگ
( 10 ) - ب : قپق بازى
( 11 ) - ب : خالى
( 12 ) - ن : اوطاق